چند روزیست که طبقه پایین را مرمت می کنیم. دیروز کاشی کار امده دستشویی را نگاه می کند و اندازه می کند با حساب او یک جعبه دیگر لازم است کاشی بخریم من بحث می کنم که لازم نیست به او قول می دهم کارش را شروع کند اگر کم اورد من کاشی می خرم. سفارش خاک سنگ و سیمان سفید هم می دهد. 

امروز صبح که بیدار می شوم می دانم باید بروم نمره های دانشجویانم را بدهم دانشگاه اما اولویت را خریدهای که کاشیکار گفته می گذارم.

اول به دنبال سیمان سفید به آجر فروشی رفتم سه تا آجر فروشی رفتم تا یک جا پیدا کردم که خرده فروشی می کرد. در حین خرید کاشیکار زنگ زد که حتما کاشی و چسب بخرم. سیمان سفید را که اوردم من را به داخل دستشویی برد و قانعم کرد که پرتی کاشی زیاد است و حتما کاشی بخرم و آن هم نه یک بسته که دو بسته برای احتیاط کار که کم نیایید.

کاشی فروشی در منطقه پر ترددی است و محل گذر وانتها زیرا بیشتر مصالحه ساختمانیها در همان منطقه مستقرند. مجبورم دوبله پارک کنم تا بروم کاشی فروشی دل تو دلم نیست چون می دانم در قلمرو وانتها که سلاطین جاده اند وارد شده ام و خلاف هم کرده ام. کاشی  فروش گفت چسب را دارد ولی کاشی را باید از انبار تحویل بگیرم گفتم مشکلی نیست. آدرس را گرفتم آدرس ساده به نظر می رسید بعد میدان کوچه گلها.

از میدان رد شدم از گلباغ بتنی هم رد شدم به گاردریل رسیدم بریدگی اول را رد کردم اما بریدگی دوم هر چقدر می رانم نمی رسم کم کم دارم از شهر دور می شوم. اخرش رسیدم دور زدم  کوچه گلها عجب کوچه ایست یک طرف ساختمانهای های شبیه انبارند و طرف دیگر زمینهای بکر  که علفهایش قد من بود تازه ترسیده بودم زنگ زدم ادرس انبار را دقیق پرسیدم گفت جلوتر یه ماشین داره بارگیری می کنه جلوتر رفتم ماشین رو دیدم می خواستم زنگ بزنم پسر جوان و مودبی جلو امد و گفت اومدید کاشی هاتون رو بگیرید. جواب من مثبت بود خوشبختانه جای پرتی بود ولی جای بدی نبود.

کاشیها را برای کاشیکار اوردم و راهی دانشگاه شدم وقتی از دانشگاه برگشتم خنده دار ترین مطلب این بود  کاشی کار گفت که فقط به یک کاشی احتیاج دارد. نه دو جعبه کاشی. رفتم بالا و وقتی برگشتم فهمیدم که هر دو جعبه و هر دو چسب را استفاده نکرده و به آن یک کاشی هم احتیاج نداشته است یعنی تمام سعی ها امروز برای خرید کاشی واقعا بیهوده بود.

واقعا کار من خنده دار بود من به عنوان یک دکترا ریاضی باید به محاسبه مساحت دیوار و کف خودم اعتماد می کردم نه کاشیکار. و بیهوده نیست که او یک کاشیکار است من ریاضی خوانده ام اگر او هندسه اش خوب بود احتمالا او هم دکترا ریاضی می خواند.

پی نوشت: بعد از مدتها دوستم شقایق را دیدم دیروز کمی اس ام اس رد و بدل کردیم و تصمیم گرفتیم امروز با هم برویم کلاس استاد و هر دو نقاشی را شروع کنیم. و امروز همین کار را کردیم.