امروز با مامان رفتم آزمایشگاه. خیلی اطراف آزمایشگاه شلوغه  تمام شلوغی اون موقع صبح هم به خاطر ازمایشگاه است وگرنه ما یه عمر تو اون محله زندگی کردیم و می دونیم اینقدرها نباید اونجا شلوغ باشه.

برای همین شلوغی و نبودن جای پارک. دفترچه خودم و مامان رو دادم به مامان تا نوبت بگیره تو این فرصتی که من ماشین رو یه جایی پارک کنم. 

وقتی رسیدم مامان کار پذیرش رو انجام داده بود کمی نشستیم صندوق اسم من رو صدا کرد آزمایشم شد 12 تومن وقتی حساب کردم گفت شما یه ازمایش دیگه هم دارید گفتم مال مامانمه گفت میشه 27 تومن. تو ذهنم این بود مامان هم مثل من ازمایش تیروئید داره چرا بیشتر شده. 27 تومن رو حساب که کردم فیش رو که گرفتم دیدم اسم دکتر رو نوشته آقای فلانی.  گفتم خانم اشتباه شده باید ازمایش خانم دکتر بساری رو انجام میداد نه اقای دکتر فلانی. گفت باشه برگه ازمایش جدید مامان رو کند که یه مرتبه یادم اومد من دارم حسابی اشتباه می کنم مامان تازه رفته پیش دکتر غدد. امروز مامان اومده آزمایشگاه تا آزمایش آرتروزش رو انجام بده و در واقع من اشتباه می کردم و  آزمایشگاه کارش رو درست انجام داده. عذر خواهی کردم و گفتم آزمایش درسته و فیش مامان رو گرفتم.

پی نوشت: گاهی ادم اصرار داره که کاری رو درست انجام میده ولی وقتی از بیرون نگاه می کنه می بینه ای وای من کار در واقع اشتباه هست و داریم راه درست رو نمیریم بلکه بیراه میریم راستش وسط اون راه اشتباه همش تو ذهنمون هم اینه که بقیه چقدر گیجند و کار رو اشتباه انجام میدن مثل راننده ای که وسط بزرگراه برعکس بقیه رانندگی می کرد و پیش خودش فکر می کرد چرا امروز همه ماشینها عکس جهت حرکت می کنند. پس هر وقت حس کردیم بقیه دارند گیج میزن ترمز کنیم ببینیم کجا ایستادیم شاید واقع حق با اونها باشه.