اول نوشت: دیروز و پریروز بارون اومد خیلی هوا قشنگ بود یه سری عکسهای زیبا از گلهام گرفتم زیر بارون. الان هوا ابریه. ولی باز هم خوبه برم بیرون قدم بزنم.

دوست دارم بنویسم ولی وقت نمیشه گاهی موضوعات خوبی تو ذهنم میاد مثلا تو راه موقع خواب یا موقع درس خوندن یا تدریس یا تو دستشویی یا زیر دوش اما اون موقع فرصت نمیشه بنویسم کاغذ دم دستم نیست و همین موجب میشه اون موضوع به باد فراموشی سپرده میشه متاسفانه.

در مورد پایان نامه هم همینطوره وقتی جاهای پرت هستم موضوعات و مسئله های خوبی به ذهنم میرسه ولی چون کاغذ و قلم ندارم نمیشه. فکر می کنم دوری کاغذ و قلم و فکر های بکر رابطه تنگاتنگی دارند.

یه خاطره برای لبخند شما تعریف می کنم و دفتر امروز رو میی ببندیم :

چند روز پیش مریم می خواست ماشینش رو که پلاک منطقه ازاده برای کار GPS اش ببره نشون بده. رفتیم تو پارکینگ من تعارف میزنم به مریم نمی خواد ماشین خودت رو در بیاری ماشین من جلو این رو ببر. مریم می خنده میگه ماشین تو GPS داره؟ اگه داشته باشه من باید GPS این رو نشون بدم مال اون رو نشون بدم که فایده نداره.

بیت نوشت: 

گر آگهی‌، آیینه‌ات از زنگ بپرداز             ای علم تو مصروف سیه کردن ‌کاغذ