روز 24 مرداد سال 88 بنا به مطالعه یه کتاب به وبلاگ نویسی علاقمند شدم و الان 6 سال پیاپی هست که وبلاگ می نویسم هر سال یه جورایی این روز رو گرامی می دارم چون موجب شد دری از دنیای دیگری به من باز بشه و با دوستان زیادی آشنا بشم. با اینکه خیلی از دوستان دیگه در دنیای وبلاگ نویسی فعال نیستند ولی من باز هم اینجا رو دوست دارم چون موجب میشه حرفهام ثبت بشه و وقتی بر می گردم نظرات خودم رو می خونم متوجه خیلی چیزها میشم حتی متوجه تغییرات یا عدم تغییر روحیات و تفکراتم. 

امسال از همه دوستان خواستم پستهای که به خاطر دارند رو به من بگن چون موجب میشه بفهم تاثیر کدوم کلامم باقی می مونه. خیلی برام جالب بود پستهای که به خاطر دارند. اینجا سعی کردم همه پستها ی که دوستان اشاره کردن رو بیارم.

 دوستان پستهای که از من به یاد دارند:

حدیث جان: من چون زیاد وبلاگ خون نیستم و بیشتر به شما سر میزنم برا همین پست های زیادی الان بدون اینکه مراجعه کنم یادم هست پستی که بیشتر تو خاطرم مونده اون دانشجویی بود که گواهی جعلی فوت یکی از عزیزانشو اورده بود و ...

شاید الان برم سر بزنم بتونم موارد بهتری پیدا کنم

پست: مادرکشون 

آقا حمید: سلام اول تبریک بابت سالگرد وبلاگ زیباتون دومم پستی که گذاشتین و گفتین با طرح  پروپزالتون موافقت کردن و قبولی امتحان جامع موفق باشین

پست: بازی چند چنده؟

خاطره عزیز: بیشتر از هر چیزی وقتی یادت می افتم یاد عکس زیبای وبلاگت می افتم . حتی به جرات می توانم بگویم بوی خوب می دهد این عکس اما خاطره خرید ماشین ات رو دوست داشتم

پست:  رانندگی

مونا جون:

پست قبول شدنت در دکترا برای من مسرت بخش بود و ماندگار. اون پستی که با خواهرت گلها رو چیده بودین در مسیر انزلی عالی بود.

پست: گل های سرخ و زرد بین* و آخر شاهنامه

دخترک: سلام :) من بیشتر یاد تجربه های اول ماشین سواریت افتادم. اون موقع که استرس داشتی. و همین طور پست مصوری که از منطقه خودتون گذاشته بودی و خیلی خوب بود . و همین طور پست هایی مثه همین که یه سوال مطرح میکردی :)

پست: یه گام جلوتر و عکس های پرشکوه2

معلم روستا:سلام طبق امری که فرمودید خدمت رسیدم یک از متن های جالب شما را که به یاد دارم درمورد برگه ی امتحانی دانشجوی شما بود که به جای پاسخ سوالات درد دل کرده بود که اگر نمره نگیرد چه بلایی سرش می اید و . . . درپناه حق

 پست: برگه های دانشجویان من

 آقای احمدخانی: سلام از خاطرات شما درباره پدر بزرگ شما ، خاطرات سینزده بدر، دانشجویی و درس دادن تان و اینکه یکی از دانش جویان برای امتحان مادرش را به گشتن داد و مسافرتها و  رانندگی و سینزده بدر  و ... موفق باشید درضمن جدیدا" خبری نسیت ظاهرا" همه مردم موبایل بازی را به وبلاگ ترجیح می دهندنیشخندقهقهه

پست: مادربزرگ و پدربزرگ و سیزده بدر و مادرکشون

شادی عزیز: کادو تولد برادر زادت. شکل خونه بود.

پست: جشن یک پنجم از نصف 

ندا عزیز: پستی که از خاطرات دکترا رفتنت مینوشتی. اولین کلاسها

پست: من برگشتم

 لیلی جان: یک پستی نوشته بودید از خاطرات یک آقایی درباره پرشکوه بود خیلی دوست داشتم یا پستی که درباره حجاب نوشته بودید و حریم شخصی رو خیلی پسندیدم یک پست هم درباره حلقه ازدواج مامانتون نوشته بودید روی من تاثیر خاصی داشت.

پست: حوزه خصوصی و خاطره و حلقه

الهام جونم: خدیجه جان من یاداشتهای که درباره دانشجوهات می نوشتی رو خیلی دوست داشتم چه زمانایی که نمره می خوان چه وقتاییکه از برگشون مینویسی.

یکبار هم تو ذهنم مونده که نوشته بودی موضوع انشای محمد بودی.

یکبار هم به چیزی از مامانت نوشته بودی که خیلی خوشم اومده بود الان دقیق یادم نیست یا در مورد تمیزی بود یا فوتبال یا... ولی خیلی جالب بود.

خدیجه یادمه یه بار درباره حرفی که من بهت زده بودم نوشته بودی درباره حلقه اون روز هم خیلی خوشم اومد.

 پست: موضوع انشا محمد و مامان فوتبال دوست من و حلقه(1)

آرزو عزیز: سلام خدیجه خانم عزیزم اون پستی که وبلاگ منو معرفی کردی واقعا خوشحال شدم از محبتون ممنونم. از بقیه پست هاتون اون نقاشی از کله عقابه خیلی خوشگل بود. 

پست: نامه جدید آموزش (2)

بانو مهتاب: من کلی امروز فکر کردم عزیزم من اولین پستهای که تو وبلاگت خوندم تو ذهنم مونده. باغهای پرتغال که تو پرشکوه هست مردمان ساده و مهربان و با خدا. بابا بزرگت رو یادمه که مرد حکیمی بود طبیعت بهش حکمت یاد داده بود.

یادمه وقتی فوت کرد قرانش هنور سر طاقچه بود. یادمه خیلی به پرشکوه و سنتهاش ارادت داشتی و اصالتت رو نشون می دادی و من فهمیدم چه جا های نا شناخته و اصیلی تو کشورمون هست

دیگه یادمه وقتی دکترا قبول شدی مطمئن بودی نمیشی با نا امیدی رفتی تو سایت و خوشحالیت از قبول شدنت

استاد دانشگاه شدنت. کیف چرم دوختنت ماشین خریدن و رانندگیت.

اما ماندگار ترینش همون تو صیف زیبا از بهشت پرشکوه بود. 

پست: عکس های از پرشکوه و پرشکوه زیباست زباله نریزیم و عکس های پرشکوه2 (3)

زیبا جون: سلام عزیزم تیریک میگم گلم
1. پستی که جناب سامورایی رو شکست دادم و یه آب نبات چوبی رنگی خوشگل جایزه بردم که هیچ وقت بهم ندادی و من همچنان منتظرمچشمک
2. پستی که عکس پرتقال های خوشگل پرشکوه رو داشت
3. پستی که راجع به ایمیل خالی من نوشته بودی و کلی ذوق کردم

پست: کفشهای محمد و ایمیل خالی زیبا و بهار نارنج من

 دوست: سلام من همیشه از موفقیت هاتون خوشحال شدم پستی که خیلی یادم مونده بود و کمی هم نگرانتون شده بودم مربوط بود به ماشین خریدنتون و اولین رانندگی در جاده تا دانشگاهی که درس میدین،  الآن گشتم پیداش هم کردم، بهمن 93 بوده فکر کنم. راستی یه پست نظر سنجی راجع به خودتون هم داشتین که فکر کنم از من دلخور هم شده بودین! و خیییییییییلی چیزهای دیگر از جمله تصاویر زیبا از ییلاقات گیلان ، انشاله همیشه موفق باشید.

پست: شروع جدید

لاله:سلام عزیزم
سالگرد وبلاگت مبارک. اما من رو ببخش متاسفانه مطالب خاصی توو ذهنم نیست... 

پست: هیچ پستی (4)

یک انسان: سلام با عرض تبریک بخاطر سالگرد وبلاگتون پست که توی اینهمه پست زیاد میشه نام برد من فقط دوتا رو اشاره میکنم:

۱- پست «امروز پرشکوه» http://parshkooh.persianblog.ir/post/786 

2- پست «کپی کتاب» http://parshkooh.persianblog.ir/post/713

پست: امروز پرشکوه و کپی کتاب

بستنی: سلام عزیزم تبریک می گم سالگرد وبلاگتو اون پستی که نقاشی 3 تا خانم رو گذاشته بودی و از علاقه ت درباره تصویر نوشته بودی و گفتی که با دیدن اون یاد خودت و خواهرا می فتی. و رابطه و دوستی ای که بینتون هست... کاملا این حسو به منم انتقال کرد. شاید چون منم خواهر دارم! ولی بالاخره این پست خیلی تو ذهنم مونده موفق باشی 

پست: من و خواهرهام

(1) الهام جان اینقدر پست یادش بود من کلی ذوق کردم فقط چند تا از پستها که الهام گفت رو اینجا نوشتم.

(2) آرزو جان به پستی اشاره کرد که من وبلاگش رو معرفی کردم هر چقدر گشتم متاسفانه اون پست رو نتونستم پیدا کنم.

(3) بانو مهتاب اینقدر پستهای زیادی از من یادش بود من رو خیلی خوشحال کرد من فقط یکی دو مورد از انها رو لینک دادم.

(4) لاله از من پستی به خاطر ندارد ولی من از لاله این پستها را به خاطر دارم.

در محفل دوستان و ترم دیگر رفت

 پی نوشت: خودم پست اهلی کردن  رو دوست دارم.  

بعد نوشت:

آقا مرتضی:

سلام دوست خوبم فکر کنم من یک کم دیر رسیدم البته تقصیری نداشتم چون توی سفر بودمچشمک تا یادم نرفته سالروز تولد وبلاگتون رو تبریک می گم.خیلی خوش شانس بودم که با وبلاگتون آشنا شدم و الان هم افتخار می کنم که خواننده وبلاگ صمیمی شما هستم. بعدش اینکه اگر چه بیشتر پستهای شما رو با اشتیاقی فراوون می خونم ولی راستش مطلبی رو که با عنوان"اگر پولدار بودم"  نوشته بودید  رو خیلی دوست دارم. البته مدیونید اگه فکر کنید من پول پرستمچشمکخنده

پست:اگر پولدار بودم

آنیل عزیز: 

سلام پرشکوه جان خوبی؟ سالگرد وبت مبارک عزیزم..شرمنده من دیر کردم پست هایی که از وبت یادم مونده کیف های چرم...سفر حج.... و از همه بیشتر اسم پرشکوه! حتی بین دانشجوهای شریک یه اسمی هست که پسوند پرشکوه داره...من همیشه یاد تو میفتم

پست: پرشکوه در یک نگاه