باران می بارد باران و صدای خیسی کوچه را می شنوم صدای جاری شدن آب ناودانها را. چه لذت بخش است لباس گرم بپوشی و بروی زیر این یک ریز باران، بی چتر و او ببارد و تو راه بروی تو راه بروی و او ببارد. 
باران را دوست دارم و خیسی لباسها را به جز خیسی سر زانو را خنکای باران که بر پوست می نشیند را دوست دارم. در این هوا لذتبخش است که یا قدم بزنی یا کنار بخاری پتو را رویت بکشی و بالش بگذاری زیر سرت و چرت روزانه ای بزنی. چه هوای دل انگیزیست. 
هواشناسی گفته بعدش برف می ایید چند سالیست برف کابوس شده از ان برف 83 که سه متر امد و دمار از روزگار مردم در اورد. همه راهها بسته بود اب قطع بود برق قطع بود فقط گاز داشتیم توده برف داخل حیاط انقدر بلند بود که من می رفتم بالای ان توده بعد خم می شدم مثل اینکه از زمین می خواهم چیزی بردارم از دیوار برف بر می داشتم تا بر روی بخاری اب شود تا اب برای شستشو داشته باشیم. 
یادم می ایید رفته بودم بر روی پشت بام و از انجا خانه همسایه مان را دیدم که سقفش فرود امده بود. در همان برف همسایه مان مریم خانوم سکته کرد و مرد. راه ها بسته بود و جنازه بنده  خدا را بر روی دست تا سر خیابان بردند و با برف روب برندش سردخانه. همان سال بود که وقتی برف آپارتمان هانی را پاک می کردند ریخت روی پیکان داماد مشت خالا و سقفش شکست و بر سر این حادثه دعوا شد. چه  روزهای بدی بود یک هفته ای در برف گیر کردیم بی امکانات شهری بی نان چون برق نبود که نانواها نان بپزند شهر در اصطرار بود. از اتفاقات ان روزها می شود یک فیلم سینمایی در ژانر حادثه ای ساخت.
برف 86 زیاد بود اما قسمت سرگرمی هم داشت اعلام کردن یک روز در پارک مسابقه ساخت ادم برفیست ما هم یک وانت برفی درست کردیم. امسال 89 است و مردم شهر منتظر سومین برف سنگین.
پی نوشت: برای دیدن عکسهای برف 86 می توانید به آلبوم آن در picasa مراجعه کنید. آدرس آلبوم برف 86: 
http://picasaweb.google.com/114887401693675543760/86#