هوای آفتابی و دل انگیز است و قرار شد برویم بیرون هوایی بخوریم و بیشتر به منظور خرید عید. به همین خاطر با مامان و خواهرم زدیم بیرون شهر تقریبا تعطیل بود و یک کت و دامن مامان خرید موقع برگشت به ایستگاه انزلی که رسیدیم گفتم بریم انزلی و همین گفتن و سر ماشین را کج کردنم  و به سمت انزلی رفتنم همانا با اینکه تا خود انزلی نرفتم ولی تا نزدیکیهایش فروشگاه خاطره طالب آباد رفتم  و برگشتم. از این تصمیمهای ناگهانی خوشم میآد شاید زندگی را پر از هرج و مرج می کند ولی به زندگی شور و شعور می دهد.

داشته نوشت4: انقدر سر حالم که می توانم تصمیات کوچک و بزرگ زندگیم را بگیرم و توان و انتخاب راه زندگیم را دارم.