برگشتم اولا دیروز خواب موندم و به جای اینکه ساعت 4 صبح از خواب پا بشم ساعت 5 و نیم از زنگ موبایل مامان پا شدم که برای نماز کوک کرده بود. خدا رو شکر تعاونی سواریها تهران خیلی به خونه ما نزدیکه فقط بدبختی من این بود که مسافر نبود تا مسافر بیاد مجبور شدم منتظر بشینم ساعت شیش و نیم حرکت کردم چون  خواب موندم به اجبار شرکت رفتن رو کنسل کردم و یه راست رفتم دانشگاه تهران که  استاد رو ببینم. اولین کاری که کردم برگه ای که استاد باید امضا می کرد رو پرینت گرفتم یه سری هم به کتابخانه زدم و جاش رو پیدا کردم  بعد رفتم دانشکده ریاضی پشت در اتاق استاد نشستم استاد هم به موقع اومد من یه کم زود رسیده بودم پروپوزالم رو دید و بررسی کرد راهنماییم کرد چطوری تصحیحش کنم از مقالاتی که گرفته بودم خوشش اومده بود و گفت سریع کارت رو شروع کن که کسی منتظر نمیشینه تو تحقیق کنی بقیه زودتر از تو شروع می کنند. از استاد خداحافظی کردم به زنگ به دانشگاه زدم که با من تماس گرفته بودن برای ثبت یه نمره دانشجو که تقلب کرده بود و من باید بیست و پنج صدم رد می کردم. یه مرتبه یادم اومد تو اتاق استاد فلشم رو جا گذاشتم رفتم پیش استاد و گفتم فلشم رو جا گذاشتم بنده خدا اومد فلش رو بکشه یه مرتبه فقط ته فلش در اومد و خودش تو دستگاه موند گفتم استاد فقط سرش رو دادید خود فلش رو سیستم خندش گرفته بود. فلشم هم سر همه ته اش در میاد در عمل سر و ته اش معلوم نیست کدومه.

بعد صحبت با استاد یه سر به کتابخونه دانشگاه تهران زدم و بعد هم رفتم دانشگاه خودم مسئول اموزش رشته ما نبود ولی نامه رو دادم. زود برگشتم ترمینال وقتی رسیدم خونه یازده و نیم بود خسته از یه روز پر مشغله.

پی نوشت1: خدا رو شکر استاد زیاد ناراضی نبود ولی باید بجنبم.

پی نوشت 2: امروز دوستم زهرا اومد در مورد درس تحقیق در عملیات جزوه بنویسیم کمی دور هم بودیم خوش گذشت.

پی نوشت3: روزها تند تند می گذره امان از زمان.