به قول مامان باران اسم بدنامی می بارد و هدا کار نیست( کافی نیست) واقعا دلم لک زده برای یه بارون که ادم بره توش قدم بزنه و بی خیال هر چه خیال بشه یه بارون زیبا نه این بارونها بی جون.

راستش دلم یه چیز خوشحال کننده می خواد نمی دونم دقیقا چی. شاید مثل تصویب موضوع پرپوزالم یا یه اتفاق شاد غیر منتظره یه چیز که من رو از زندگی روتین خارج کنه. شنبه میرم تهران تا با استادم در مورد پرپوزال حرف بزنم امیدوارم زود راهنماییم کنه و اشکالات پرپوزالم حل بشه و بدم برای تصویب.

دیروز با زهرا در مورد خونه حرف میزدیم که گفت یه خونه ویلایی سمت شما دیدیم ولی قیمتش یه کم برامون بالا بود تو خونه در مرود خونه صحبت کردم مامان استقبال کرد که خونه رو ببینه برای همین از من خواست ادرس بنگاهی که خونه رو گذاشته بود از زهرا بپرسم زهرا برام شماره ای رو فرستاد گفت از نت گرفتم بگو از رو دیوار خوندم و از بنگاه پیدا نکردم. من گفتم عجب کاریه من که از نت گرفتم چرا بگم از رو دیوار خوندم. خب دیدم دیر وقته زنگ نزدم گفتم خودم هم بیام نت ببینم چه خبره جالب بود تو سرچ اولین سایتی که اومد سایت "رودیوار"بود.نیشخند

ماشین متاسفانه مشکل پیدا کرده و من نگرانم چی شده.ناراحت

بعد نوشت: مثل اینکه باران هدا کاره.