همه برگه ها دانشجویانم تصحیح کردم گذاشتم اعتراض ورقه هم بکنند. امروز با زهرا قرار گذاشتم با هم برویم دانشگاه برگه ها را تحویل بدهیم. ساعت نه از خانه بیرون زدم و با ماشین رفتم دنبال زهرا سر  سه راه فرزانه. رفتیم تا زحمت یک ترممان را تحویل دهیم به همین سادگی به همین راحتی.

دوشنبه هم لاله دفاع کرد و از دست پایان نامه خلاص شد امیدوارم روند موفقیتی که در پیش گرفته را ادامه دهد. رفتم که این پایان که آغازی برایش باشد را در کنارش باشم.

یکشنبه هم با مرضیه به فومن رفتم تا یک سری دیگر از برگه هایم را تحویل دهم به کار یک ترم دیگرم در آن دانشگاه نیز پایان دهم. یکی از دانشجویانم مادرش را از دست داده و دچار افسردگی شده از ناامیدیش از زندگی اطلاع دارم به او این ترم ارفاق کردم بعد از دریافت نمره تشکر کرد و گفت که پیش روانشناس رفته و با روانشناس حرف زده خوشحالم که داره کمک می کنه به خودش و از اون حالت نا امیدی خارج بشه امیدوارم به زندگی برگرده.

پی نوشت1: شاد نیستم از رفتن زمان.

پی نوشت 2: با دو تار سفید چه باید کرد؟