دیشب شب خوبی بود ارکست گیلان رفته بودم خیلی خوب بود خیلی منظم بود و من هیچ وقت تو ایران به مراسمی با این نظم نرفته بودم برعکس کنسرت ناصر وحدتی همین جمعه گذشته که به خاطر اینکه کسی سر صندلیم نشسته بود دعوام شد و کسی رسیدگی نکرد و من رو یه جا دیگه نشاندند درسته اون شب شب خوبی بود اما رو دلم مونده از نظم از مدیریت زمان و مکان صحبت کنم ولی فرصت نشد. 

واقعا چرا چیزهای ساده تو ایران بغرنج میشه. چرا ما یاد نگرفتیم راحت ترین گزینه رو انتخاب نکنیم و برای هر کارمون بلکه فکر کنیم بعد عمل کنیم تا بی نظمی پیش نیاد شاید راحت ترین گزینه بهترین گزینه نیست. چرا مثلا ادمی مثل اون اقا که دیروز سر کوچه پارک کرده بود و من رو بد جور به دردسر انداخت برای ورود به کوچه وجود داره واقعا چرا تو ایران دم ظهر خانواده ها وقتی میان دنبال بچه هاشون لاین چهارم مسیر رو هم می بندند و بچه رو سوار یا پیاده می کنند و زحمت نمی کشن یه کم بالاتر پارک کنند و پیاده بیان دم در مدرسه منتظر بشینن بچه بیاد و پیاده چند قدمی باهاش راه برن. واقعا چرا ما برای خرید میریم دقیقا باید جلو در مغازه مورد نظرمون پارک کنیم. چرا وقتی میریم صف نانوایی یواشکی زیر ابی میریم تا زودتر نون بگیریم. تنها یه چیزی رو می تونم تو این رفتارمون ببینم ما آموزش درستی ندیدیم ما خواسته جمع رو پیروزی جمع رو پیروزی خودمون نمی بینیم منافع خودمون به منافع سیستم ارجعیت داره. برای همین ناخواسته حقوق دیگران رو زیر پا میزاریم تجربه به من میگه هر گاه اکثریت ادمهای جامعه به جامعه اشون اندیشیده باشن نه به خودشون اون جامعه آباد میشه. متسفم برای خودمون.