دو روز پیش که با دوستم زهرا صحبت می کردم گفت ای کاش تو وایبر یه گروه تشکیل می دادیم تا با دوستان درس و دانشگاهمان در ارتباط باشیم من هم استقبال کردم و بعد از حرفمون یه گروه تشکیل دادم و بچه هم کلاسی و هم اتاقی و اشنای دوره ارشد رو اد کردم. جالب اینه که بیشتر دوستان استقبال کردن با اینکه خیلی از دوستانی که باهاشون در ارتباط بودم وایبر ندارن و این دوستانی بودن که خیلی دوستان نزدیک هم نبود و نقاط مشترک بعضی از اونها خود من بودم. بعد از ساخت این گروه دیدم بعضی از دوستان خبر هم رو اصلا ندارن و من در تعجب موندم  که زمان زیادی نگذشته و خوشبختانه در زمانی ما دانشجو بودیم تازه موبایل همه گیر شده بود و شماره تلفنهای همدیگر رو بیش و کم داشتند ولی باز هم خبر هم رو نداشتن. نکته جالب این بود که همه تشنه صحبت با هم بودن و یه روز نبودم 345 پیغام رد و بدل شده بود. شاید همه ما خودمون رو درگیر روزمرگی می کنیم همیشه میگیم دوستانمون چه بی وفا هستن و سراغ ما رو نمی گیرن اما هرگز گامی برای ارتباط برقرار کردن نمی نهیم منتظریم اون طرف زنگ بزنه خودم هم همین طورم.

پی نوشت:‌ من اولویت اولم وبلاگه بعد فیس.بوکه بعد وات.س آپ و اخرش وای.بره تو اینجور قرتی بازیهاست. درسته که ادم نیاز داره به ارتباط برقرار کردن این وسایل ارتباطی خوبند ولی ما رو یه جوری ماشینی کرده اون هم به این خاطر که به جای اینکه صدای هم رو بشنویم اس ام اس یا کامنتهای کیلویی می فرستیم و همدیگر رو فراموش کردیم شاید بگید داریم اس میدیم ولی به نظرم فراموش کردنه وقتی یادمون میره با هم حرف بزنیم و تا شادیها و غصه هامون رو از راه صدا به مهم منتقل کنیم ارتباط نوشتاری خوبه اما وقتی میشه نوشته های که قبلا برای دوستت فرستاده بودی رو دوباره برات بفرسته و اصلا دقت در این نکنه خودت فرستنده اون نوشته بودی پس ارتباط صورت نگرفته فقط یکی گفته و دیگری نشنیده. شاید میگن ما انسانهای تنهایی در این عصر هستیم دروغ نیست.

عکس نوشت: این هم لاکهای منه نمی دونم تازگیها علاقه من به لاک چرا زیاد شده.