با مامان دارم میرم دنبال خواهرم. سر کوچه ما کوچه ایست که می خورد به محله ای که اگر از ان محله رد شوم دو میدان را رد کرده ام درست که کوچه است یک جاهای تنگ اما انتظار ندارم یک خانوم که با دنده عقب می خواهد از پارکنیگ در بیایید درون کوچه حتی وقتی ترمز کرده ام بیایید عقب بزند به ماشینم. بعد از اعتراض من بگویید مگه خورده چیزی شده. حالا این به کنار وقتی میزنم کنار تا راه باز شود راهش را بکشد و برود. واقعا عجب انصافی دارند این مردم.

عادت کرده ایم مسئولیت کارهایمان را نپذیریم واقعا بد عادتی داریم. در مورد این خانوم نمی گوییم کلا می گوییم در جامعه اخلاق بدی برای ما به وجود امده سعی می کنیم قبول نکنیم اشتباهاتمان را. دیوار حاشا بلند است قبول نکردن مسئولیت موجب می شود دردسر کمتری داشته باشیم و با پاس به زمین دیگری خیالمان جمع شود که روزگار می گذرد هیچ مشکلی دامن ما را نمی گیرد. ای کاش هر کداممون مسئولیت کارهایمان را می پذیرفتیم قبول می کردیم بد کردیم یا خوب عمل کردیم پشت اعمالمان می مانیدم فکر می کنم در این صورت جامعه بهتری داشتیم جامعه قابل تحمل تری که دل نمی خواستیم از ان بکنیم.

نتیجه نوشت: واقعیت این است این دنیا نه ان دنیا باید جواب این کارهای مان را باید بدهیم. پس چرا کار امروز را به فردا بیندازیم فردایی که دستمان از دنیا کوتاه است.

پی نوشت: چقدر مسئولید و چقدر مسئولیت می پذیرید؟