برگشتم خوب است کسی نبودن من را حس نکرد. شاید بگوید این خوب نیست کسی به یاد ادم نباشد اما من مخالف شما فکر می کنم شاید چون یکی از دغدغه های من این است که اینقدر به ادمهای دور و برم وابسته شوم که دل کندن از این جهان فانی برای سخت شود. شاید بگویید چقدر تلخ فکر می کنم ولی واقعیت این است که مرگ  نزدیک است  فقط ما ان را در کهکشان دیگر می بینیم به قول نوشته روی ایینه خودروها اشیا از انچه که می بینیم به ما نزدیک تر است مرگ هم همینطور است. اما همه این حرفها را زدم نه به خاطر اینکه نزدیک به مرگ بودم نه واقعا این روزها که نبودم سفر خوبی داشتم سفر دلچسب در کشور همسایه در نزدیکترین شهر اروپا به کشور ما. پر از تجربه های خوب بود فقط کاممان را گمشدن پوتین خواهرم در اتوبوس مکدر کرد. به جز این مورد سفر خوبیست که من دوست دارم باز هم تجربه کنم. 

بعد از سفر در هواپیما سرما خوردگیم بروز کرد و این چند روز درگیر آنم. بهتر شده ام از دیروز ولی هنوز دماغی چون جوی دارم سرفه های گران تنی که درد را تجربه می کند ولی خدا رو شکر زنده ام. در همین روزهای ناخوشی درسهای دانشجویان را به پایان بردم و به انتهای ترمی دیگر رسیدم. خدا رو شکر که روزها تند تند ورق می خورد. امیدوارم به روزهای بهتر از روزهای گذشته برسم.

تیتر نوشت: کرجی نوعی قایقه که تا لب دریا میره ولی از مرداب خارج نمیشه. من هم تا لب اروپا رفتم ولی به اروپا نرسیدم.