صبح دیر بیدار شدم قرار بود برم خرید مامان گفت وقتی میری خرید حتما یه مرغ اضافه بخر گفتم چرا گفت خواب دیدم با بابات تو یه مسابقه شرکت کردم که به عنوان جایزه یه خروس و یه گنجشک زنده جایزه دادن به ما. می خوام اون مرغ اضافه رو بدی به خونه بچه های بی سرپرست شایگان گفت پولش رو نده حتما مرغ بخر. گفتم باشه.

ظهر شده بود که مرضیه زنگ زد که حتما بیام دنبالش من هم ساعت یک لباس پوشیدم رفتم پایین دیدم ای دل غافل  چی می بینی جنازه یه گنجشک مرده روی شیشه ماشینه. ترس برم داشت گنجشک رو برداشتم. ولی جرات نکردم رانندگی کنم مثل یه نشونه بود که احتیاط کنم. من ادم خرافاتی نیستم ولی دلم بد اومده بود. بیرون نرفتم.

دوربینى روی دیوار خونه نصب کردیم که اگه برای ماشین اتفاقی افتاد فیلمش رو داشته باشیم. بعد ناهار همه فیلمهای امروز دوربین رو نگاه کردم اما ندیدم کسی گنجشک مرده رو ماشین بزاره. این سومین باریه که روی ماشینی که اینجا پارکه یه پرنده مرده هست یه بار یه کبوتر مرده رو سقف ماشین همسایه امون بود که دقیقا همینجا پارک کرده بود و یه بار هم مامان یه گنجشک مرده رو یه روز دیگه روی ماشین همسایه دیده بود. این شد سومین مورد. نمی دونم در این مورد چی بگم.

پی نوشت: من زیاد به تعبیر خواب اعتقاد ندارم ولی همیشه میگم زیاد هم خوابها رو نا دیده بگیریم خوب نیست شاید خوابها نشانه های هستن که ما باید دریابیمشون.