من از سفر برگشتم دیروز رسیدم ولی خسته بودم و حوصله نوشتن رو نداشتم. سمینار اونی نبود که می خواستم ولی یه چیزهای دستم اومد فکر می کنم راه سختی رو در پیش دارم به خصوص که اساتید ما با دانشگاه قهر کردن و دیگه دانشگاه نمیان یعنی برای ما فاجعه است چون استاد راهنما پیدا کردن در حد اساتید ما کار بسیار سختیه و امتحان جامع هم پا در هوا هست و معلوم نیست کدوم استاد می خواد امتحان بگیره.

حالا یه خاطره تعریف کنم و با عکس این پست بعد سفرم رو می بندم. ما رو برای گردش بردن کندوان بعد از طرف دانشگاه رفتیم هتل کندوان تا بستنی بخوریم بعد گفتن هر کجا دوست دارید بشینید چه تو سالن کنفرانس یا تو کافی شاپ چون خیلی کافی شاپ شلوغ بود ما رفتیم سالن کنفرانس حالا خوبه اونجا اساتید هم نشسته بودن بعد یه دوست دیگه ام به شوخی  به دوست شیرازیم گفتم هر کجا دوست داری بشین حالا این دوست شیرازیمون از سر شیطنت رفت وسط سالن رو میز داره میشینه. همین موقع یکی از اساتید مسن می خنده میگه گفتن بشنید ولی رو صندلی. بعد خاطره تعریف میکنه میگه کلاس اول که بودیم معلم موقع امتحان میگه هر کجا دوست دارید بشینید همکلاسیمون میره روی درخت گردو میشینه. نیشخند قهقهه