1- عمر وبلاگ نویسیم 24 مرداد از پنج سال گذشت. ولی دوستان من رو کنف کردن تو هیچ بازی وبلاگیم خوب شرکت نکردن به نظر میاد بازیهای وبلاگیم زیاد خلاقانه نبودن مثل اینکه باید به فکر بازیهای خلاقانه تری باشمخنده یک عدد پرشکوه که از رو نمیره منتظر بازیهای وبلاگی بعدی من باشید.

2- فردا اگه خدا بخواد راهی تبریزم برای سمینار. دوستان سوغاتی چیزی نمی خواین براتون بیارم تعارف نکنید اگه در توانم بود براتون میارم.

3- خبر مریم میزراخانی رو همه شما دارید اولین زن که جایزه فیلدز رو برده. شاید برای همه دوستان یه خبر باشه برای من یه انگیزه و یه افسوس هم هست.

خب مریم هم رشته منه و فقط چند سال از من بزرگتره حس می کنم راهی که اون رفته خیلی راه دور از ذهنی نیست فقط تنها چیزی که باید در این راه داشت سعی و ممارست از پا ننشستن من قبول دارم مریم یک ادم باهوشه ولی هر ادم باهوشی اگه ویژگی سعی و ممارست و صبر رو نداشته باشه اخرش زمین می خوره پس مطمئنم کنار اون هوش ذاتیش حتما اون صبر و تحمل که تونسته اون رو به پیشرفتهای خوب برسونه پس دیدن مریم برای من یه انگیزه است. که من هم می تونم شاید مدال فیلدز رو نبرم ولی می تونم در رشته خودم موفق باشم نمونه و الگو هم دارم مریم.

اما افسوس واسه من اینه که مریم اگه با همین استعداد ذاتی و همین صبر و سعی هم در ایران می موند مطمئنا یه استاد دانشگاه در یکی از دانشگاه می شد که با خیلی از حاشیه های کار درگیر بود و فرصت دیده شدن رو به قدر کافی پیدا نمی کرد و شاید همین مطالبی رو که روشون کار کرده رو کار نمی کرد چون اینقدر عوامل ایذایی وجود داشت که ازارش بده که به این کارها نرسه. این هم افسوسه برام چون استعدادها تو ایران نا دیده گرفته میشن من دوستان باهوشی تو دوره کارشناسی داشتم که روشون قسم می خوردم دوستانی که خلاقیتهاشون اصلا دیده نشد و با اینکه ما تو یکی از بهترین دانشگاه های ریاضی ایران درس می خوندیم و من اعتقاد دارم استادهام خوب هم درس می دادن ولی حتی تو این دانشگاه هم خلاقیتها کشف نمی شد.

4- جمعه هم دانشگاهی های دوره کارشناسیم دور هم جمع شدن من متاسفانه نتونستم برم خیلی دلم می خواست برم با اینکه دوستانم هیچ کدوم اوکی ندادن میان باز هم دوست داشتم برم چون گذشته برام با ارزشه چون نشون میده از کجا حرکت کردی و به کجا می خوای برسی.

5- امروز به دو تا از دوستان تبریزیم زنگ زدم اولی که گفت دعای روز عید فطر مامانم براش مستجاب شد و دوست دوم هم به من خبر داد حامله است خدا رو شکر. سر ظهر هم اس ام اس طیبه برام اومد که دکترا قبول شده یعنی امروز فقط دوستان خبرهای خوب و خوشایند به من میدادند. حالا میشه یه اتفاق خوب برای من بیفته و امروز به من یکی خبرش رو بده.

پی نوشت: من با مریم میزرا خانی هم رشته ام برای همین برای من مریمه  و زود باهاش پسر خاله شدم.