1- مریض احوالم سر درد گلو درد و صدا گرفتگی با چاشنی تب میشود ملغمه ای که به آن سرما خوردگی می گویند.

2- بچه ها والیبال خوب بودن انقدر خوب که سطح توقع ما زیاد شد و به چهارمیش هم راضی نیستیم و جز سکو نشینی انتظار دیگری از انها نداریم. باید یادمان باشد دفعه قبل روی این سکو نبودیم ما پیشرفت بچه ها را ببینیم و قبول کنیم پایاپای بازی کردن اگر پله پله جلو بروند حتما به زودی سکو نشین خواهند شد فقط باید همین فرمانی را که گرفته اند ادامه بدن.

3- دیروز رفتم پیش دکترم خانم دکتر ازمایشم را دید ناراضی بود فکر کرد روزه گرفته ام به او توضیح دادم تا دیدم بهم ریختم دیگر روزه نگرفتم دارویم را عوض کرد تا ببیند چرا من دوباره از رنج خارج شدم من همه توصیه های خانم دکتر را رعایت کرده ام ولی نمی دانم چرا باز بی تاثیر بوده.

4- دیروز مرضیه را سر کار رساندم و ماندم کتابخانه که درس بخوانم مرضیه گفت اداره کل کاری دارد و باید برود گفتم می رسانمش و همین حرف من را مجبور کرد از جاهایی بروم که هرگز نرفته بودم و تجربه های جدیدی را در رانندگی به دست بیاورم دارد کم کم شجاعتم دارد زیاد می شود.

5- این روزها هم رفت امیدوارم من را در دعاهایتان در این شبها فراموش نکنید.

بعد نوشت: تنها کار مثبتی در میانه بیماری کرده ام که "شروع یک زن" از سه گانه فریبا کلهر را خواندم. دلم مدتی بود کتاب خواندن می خواست کتاب را نپسندیدم مثل شخصیت نامشخص آدمهای داستان مفهوم گنگی را می گفت مفاهیمی که  برای نویسنده هم خوب معلوم نیست. اگر دوست دارید این کتاب را بخوانید نمی گوییم نخوانیدش ولی من دوستش نداشتم.