این روزها همش درگیر تصحیح اوراق بودم نمره دادن و التماس دعا شنیدن و کمک کردن و یا جواب رد دادن. جالب اینه این ترم اصلا واحد تابستون نمی خوام از یه دانشگاه بهم زنگ زدن برای ترم تابستونی. تو سایت دانشگاه دیگه هم به نام من واحد ارائه شده به من چیزی هم نگفتن. به اولی که نه گفتم به دومی هم چیزی نمیگم تا اینکه به من زنگ بزنن. حالا اگه واحد تابستون می خواستم هیچ خبری نبود.

ماه رمضون هم داره تموم میشه متاسفانه نمی تونم روزه بگیرم چند روز پیش روزه گرفتم مشکل پیدا کرده بودم بعد از اذان صبح تا دو شب فرداش نرفتم دستشویی مثل اینکه هر چی اب خورده بودم تبخیر شده بود و یا کلیه هام خوب کار نمی کرد بعد دچار سر درد هم شدم تا فردا هم کمی مشکل داشتم با اینکه روزه نبودم. ازمایش تیروئیدم هم خوب نیست. متاسفانه امسال هم از دست دادم.

بازی دیشب حالم رو گرفت هلند باخت ولی خوبه مثل برزیل نباخت.

یکی از دانشجویانم 13 شده بود از من 15.5 می خواست تا مشروط نشه بهش کمک کردم کلی تشکر کرد و بعدش دعوتم کرده به مراسم شبهای احیا خونه اشون. 

یه دانشجوم  هم ساعت دوازده و نیم شب اس ام اس زده یه اس ام اسی که  کلی دعا خیر بود و راز و نیاز با خدا نه دلم اومد ضایعش کنم نه جوابش رو دادم. کلا این چند روز با این دانشجوهام درگیرم یکی از دانشجوهای ارشدم وساطت یکی از دانشجویان کارشناسیم رو کرده بهش نمره ده رو دادم و ثبت کردم  میگه استاد این پودمانه نمره دوازده می خواد. دیگه لجم در اومده با خودم گفتم کسی یادش نیست چقدر کمک لازم داره دیگه به من ربطی نداره من به قدر استطاعتم کمک کردم اشتباه از خودش بود که به من نگفت پودمانه حالا افتاده امیدوارم ترم بعد خوب درس بخونه احتمالا در تقدیرش اینه این درس رو با تلاش خودش قبول بشه نه با کمک من.

من از دانشجوهای که وساطت بقیه دانشجوها رو می کنند و از اینکه براشون بد  میشه نمی ترسن خوشم میاد. اینجور وساطتها رو حتما ترتیب اثر میدم.

پی نوشت: چند وقته خیلی از دوستان کم پیدا شدن و نظر نمیدن نمی دونم چه خبره که وبلاگستان اینقدر سوت و کوره.