پرده اول  سیزده خرداد ماه داخل یک مانتو فروشی: 

من در حال پوشیدن مانتو در اتاق پرو هستم که گوشیم زنگ می خورد پشت خط دختری است که ادعا می کند که دانشجوییست که درسی معرفی به استاد با من دارد. چون حالت مناسبی ندارم و یک استین مانتو را پوشیده ام و استین دیگر اویزان است  به او می گوییم عصر تماس بگیرد تا به او منبع درس را اطلاع بدهم.

پرده دوم عصر بیست و هفتم خرداد ماه در خانه:

عصر است و همان دانشجو دوباره تماس می گیرد به او می گوییم قرار بود عصر همان روز تماس بگیرید چرا تماس نگرفتی. باشد اشکالی ندارد فلان منبع مطالعه کن  می گوید می شود کتاب را از شما قرض بگیرم می پذیرم. می گویم روز سوم تیر با من تماس بگیر تا روز چهارم تیر که دانشجوهایم امتحان دارند برای تو کتاب را بیاورم.

پرده سوم ساعت 12 و نیم شب بیست و نهم در خانه:

گوشیم را چک می کنم اس ام اس دارم اس ام اس را چک می کنم همان دانشجوست یاداوری کرده که کتاب را برایش بیاورم. پاسخ اس ام اسش را نمی دهم. 

پرده چهارم ساعت 11 و چهل دقیقه هفتم تیر:

گوشیم روی سایلنت است که نام دانشجویم روی صفحه نمایش می بینم من که همیشه پاسخگو هستم از این تماس بیگاه ناراحت شده ام. با خودم فکر می کنم قرار بود سوم تماس بگیرد یاداوری کند کتاب را برایش دانشگاه بیاورم که تماس نگرفت و من هم دانشگاه نرفتم یعنی این چند روز کجا بود یعنی تازه حالا که بازی برزیل و شیلی تمام شد و برزیل برده یادش امده باید با من تماس بگیرد. واقعا من شبیه برزیلیها برنده ام یا شیلی ها بازنده که یاد من افتاده.

فکرم تمام نشده بود که  اس ام اسش میرسد و خشمم را مضاعف می کند:

"سلام استاد ..... هستم چندمین باره مزاحم میشم واسه اون کتاب ریاضی استاد فردا میام دانشگاه .... شما کی میاین لطف کنید خبرم کنید بخدا خیلی گرفتارم هر روز نمی تونم بیام از شما ممنون"

پی نوشت1: من تعجب کردم از اس ام اسش یعنی فکر کرده هر روز که میاددانشگاه  من باید برم کتاب رو ببرم بهش بدم واقعا  من بیکارم تا فرمایش کنه با سر بدوم و خرسند باشم به خدا خودم هزار تا کار دارم و حتی نتونستم برم سر چند تا از امتحاناتم بعد این دانشجو با این لحن توقع داره منتظر به خدمتشون باشم.

پی نوشت2: باید به اموزش فردا اطلاع بدم که این چنین دانشجویی وجود خارجی داره چون تو سایت من نمی بینم دانشجویی با من معرفی به استاد داشته باشد.

پی نوشت3: اگه اقا بود فکر می کردم مزاحمه.

پی نوشت 4: ترجیح میدم با من معرفی به استاد بر نداره چون نسبت بهش یه حالت الرژی پیدا کردم.