1- امروز فکر می کردم اخرین روز این ترم باشه ولی بعد از امتحان میان ترم ریاضی که دانشجوها از امتحانشون راضی بودن از من خواستن میان ترم امار هم بگیرم. من هم موافقت کردم که یکشنبه باز هم برم دانشگاه.

2- موقع برگشت یکی از دانشجوهام تعارف کرد که من رو برسونه پذیرفتم.  اقایی که راننده بود یه کمی جوونتر از دانشجوم بود برای همین پیش خودم فکر می کردم که این خانوم یه کمی شوهرش ازش پیرتره داشتم به این فکر می کردم که معرفی کرد پسرم هستش. اصلا فکر نمی کرد دانشجوم پسر به این بزرگی داشته باشه.

3- چند وقته حوصله نوشتن ندارم.