اول نوشت: یه اتفاق خیر داره هشتم فروردین رخ میده و این باعث شده که کمی برنامه ریزیهام بهم بریزه و از زمان عقب بمونم.

زنهای گروه اول:
مادربزرگ سارا را دعوا می کند و و سیخ کباب را از او می گیرد می دهد به رضا "بخور نوش جونت." رضا گوشتی از سیخ جدا می کند و می دهد به سارا. مادر بزرگ اخم می کند و چیز نمی گوید.
مانند مادر بزرگها زیادند که فکر می کنند جای خوب غدای خوب حقوق بالاتر کار بهتر باید متعلق به مردها باشد. این دسته زنان باور کامل به درجه دوم بودن زن دارند.

زنهای گروه دوم:
"بعدی" زنی که پشت میز نشسته فریاد می زند تا پرونده پاسپورت نفر بعد را تشکیل بدهد پیر مردی می ایید می گوید می خواهد پاسپورت برای خود و زنش بگیرد. زن لیستی از مدارک را می گوید و مرد می گوید "باید از زنم بگیرم" زن می گوید "راستی حاج آقا می خواین جدا بگیرید یا با هم؟" مرد میگه "از خانومم بپرسم." پیر زن از دور اشاره می کند جدا بگیر و پیر مرد تصمیم می گیرد پاسپورت ها را جدا بگیرد زن مسئول میگه "برای تشکیل پرونده حاج آقا شیش تومن لطف کنید" و مرد میگه "بزار از خانومم بگیرم."
زنهای مثل زن این حاج اقا شوهرهایشان در جایگاه زن ذلیل و خودش در جایگاه دیکتاتور قرار دارند گاهی یادشان می رود طرف روبرو حق داشتند پول در جیب خود را دارد.

زنهای گروه سوم:
-"مردیکه بیشعور و ... (چندتا لیچار بی تربیتی جای سه نقطه بگذارید چون اینجا خانواده رد میشه از اوردن فحش خود داری می کنم.)  ترو از پات اویزون نکنم ادم نمیشی"
-"خانوم مهندس به خدا سعی کردم!"
-"شما مردا رو از خمیره تنبلی ساختن دسته چماق بالا سرتون نباشه همینید! مردک ...(در این مکان فحش نسب کنید)"
این خانوم مهندس که داره به گروهشون افزوده میشه سوخته مردها رو فحش  می دونند برای همینه رکیک صحبت می کنند تا قوی و محکم به نظر بیان تا کم نیاورده باشند این گروه از زنها فکر می کنند حق تاریخی خورده شده شون رو باید از حلقوم مردها بیرون بکشند اون هم با فحش و بد بیراه."

همین قدر می نویسم و حوصله ام نمی کشد بنویسم این مطلب خیلی بیشتر از این می تواند ادامه داشته باشد انقدر زن در این جامعه داریم که می توان کتگوری زنان رو به تعداد زنان ایران به زیر شاخه تقسیم کرد راستش کم اورده ام و خسته ام دو نصف شب است. 

بعد نوشت: 
گروه چهارم:
سمیه با چشمان ترسان توی ترمینال نشسته دل توی دلش نیست کی ساعت نه می شود به خودش لعنت می فرست که چرا تنها دارد بر می گردد ای کاش صبر می کرد تا برادرش بیایید دنبالش اما خوابگاه را امروز باید تخلیه می کرد. در همین خیال بود که مردی امد کنارش نشست و شروع به حرف زدن کرد." خانوم خانوما کجا میری؟" نمی دانست چه کار کند فرار کند پرخاش کند سکوت کند تنها کاری از دستش بر می امد برداشتن ساکش بود که دید مرد زودتر از او ساک را برداشته. سمیه مستاصل بود.
سمیه ها یاد نگرفته اند در مقابل مشکلات کوچک چطور بایستند چون همیشه بارشان بر دوش کسی دیگر بود. من به کسان سمیه ها حق می دهم که با انها مثل ادمهای تحت الحمایه رفتار کنند آنها زنان شکننده ای هستند حتی اگر تحصیل کرده باشند. سمیه ها فکر می کنند جامعه پر از گرگ است و زنانی که به تنهایی در کوچه و خیابان طردد می کنند زنان احمقی هستند.

گروه پنجم:
اقای عمیدی را می بیند می رود سمت او سلامی می گوید آقای عمیدی سرش را بلند می کند و لبخندی حواله اش می کند و جواب سلامش را میدهد. آقای کریمی با لبخند "اومدی باز هم حقوق زنت رو بگیری؟" آقای عمیدی که دارد دست چک را پر می کند "اره مثل اینکه حقوق واریز شده"
یک ساعت بعد آقای کریمی توی اداره خانوم عمیدی را می بیند که با شرمندگی می اید پیشش 
-"اقای کریمی اگه می تونید پنج هزار تومن به من قرض میدین؟"
-" قابل شما رو نداره! واسه چی می خواین"
-"راستش دارن برای عروسی اقای رضوی پول جمع می کنند اما پول همرام نیست بهتون پس میدم."
-" باشه خانوم بفرمایید"
آقای کریمی می داند هیچ وقت خانوم عمیدی پول همراهش نیست او می داند که همان اول ماه تا پول حقوقش واریز می شود اقای عمیدی همه را بر می دارد و خانوم عمیدی فقط به خاطر بچه ها دارد این رفتارش را تحمل می کند. چون نمی خواهد خودش و بچه ها بی حامی بمانند.

پی نوشت: راستش نمی دونم این نقاشی مال کیه و اولین بار کدوم سایت منتشرش کرده شرمنده از انتشارش بدون اطلاع صاحب اثر اگه می دونید نقاشش کیه کمکم کنید.