1- از یکشنبه کار شروع شد و همین موجب شده دیگه نتونم درس بخونم امیدوارم از هفته بعد دیگه دستم بیاد چه زمانهای رو می تونم درس بخونم. درس دادن رو دوست دارم با اینکه نمیزاره من به درسهای خودم برسم.

2- کلاس دیروز اکثریت با دانشجوهای دختره اون اقلیت اقایون هم فقط دو نفرشون اومده بودن بعد وسط حرفهام یه کلمه ای گفتم دانشجوها اون کلمه رو مثبت 18 در نظر گرفتم بعد به هم پوزخند میزدن چند دقیقه بعد هم یه کلمه دیگه گفتم اون هم مثبت 18 دریافت کردن در این مواقع من به روی خودم نمیارم چی فکر کردن. ولی من موندم چه ذهن خلاق منحرفی دارن. 

3- امروز کلاس که تموم شد از دانشگاه خارج شدم رفتم کتابفروشی یه چرخی تو کتابها زدم چیزی نخریدم اومدم بیرون دیدم نمایندگی ماشین کنار کتابفروشی قیمت ماشینها رو زدن من هم این چند وقت تو نخ ماشینم ایستی کردم و داشتم یه حساب کتابی می کردم که دیدم دانشجوهام رد شدن و یه سلام معنا داری کردن.

پی نوشت: فردا امتحان عملی سراجی سنتی دارم.