دیشب یه خبر خوش شنیدم و عیدی امسالم روگرفتم. خبر خوش اینه که اخر شب فهمیدم تو امتحان زبان موفق شدم و باید خودم رو برای امتحان جامع تو اردیبهشت  آماده کنم خدا رو شکرت که اخر سالی به من عیدی به این خوبی دادی و امیدوارم سال بعد بیشتر از اینها هوای من رو داشته باشی.

تو اخرین لحظات سال شنیدن یه خبر خوش موجب میشه تلخی از دست دادن زمان رو فراموش کنم و به جاش کامم شیرین باشه.

برای همه دوستان سال خوبی رو ارزوی می کنم امیدوارم نود و سه تان بهتر از نود و دو باشه و سالهای بهتری را در کنار خانواده و دوستان تجربه کنید. 

پی نوشت: این شعر رو دوست دارم برای همین تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزم

زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم
هرچه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم
تا نیفتد از قلم، هیچ‌یک در این میان
روی ساقه‌هایشان، ضربدر گذاشتیم
از برای احتیاط، احتیاطِ بیشتر
بین هر چهار سرو، یک نفر گذاشتیم
جابه‌جا گماردیم، چشم‌های تیز را
تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم
کارِمان تمام شد، باغ قتل‌عام شد
صاحبانِ باغ را، پشتِ در گذاشتیم
سوختیم و ریختیم، عاقبت گریختیم
باغِ گُر گرفته را، شعله‌ور گذاشتیم
روزِ اوّلِ بهار، سفره‌یی گشوده شد
جایِ هفت‌سین‌مان، هفت سر گذاشتیم
در بیان شاعری، حرف اعتراض بود
هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟
این سؤال دختر کوچکم «بنفشه» بود
چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟ 

شاعر: محمد سلمانی