امروز بدترین قسمت خانه تکانی بود دیشب راک زیر پنجره را نصب کردن بتنه و رنگش برای امروز موند. از صبح کار بتونه را انجام دادن و این کار تا عصر طول کشید. عصر باید راک را رنگ می کردند یعنی رنگ زدن انها با پمپ همانا و سرفه های الرژیک من همانا چنان حالم بد شد که تصمیم گرفتم از خونه بیرون بزنم تا از این محیط خارج بشم. برای همین رفتم سینما فیلم سر به مهر وقتی فیلم رو دیدم  اومدم بیرون حس خوبی داشتم مثل اینکه تو فضای عید من رو ول کرده بودن زنگ زدم دیدم کار راک و کاغذ دیواری تموم شده بود هوا کمی سرد بود و ریه من حساس دوباره تو راه سرفه هام شروع شد. سوار تاکسی شدو اینقدر سرفه کردم که اشکم از گوشه چشمم در اومد تو راه زنگ زدم اسم اسپریم رو از مریم پرسیدم  قبل ار خونه رفتم اسپری رو گرفتم و همون دم در داروخانه استفاده کردم وقتی خونه رسیدم دوباره یه سری سرفه بد کردم و حالم بدجوری بد شد حتی طوری شد که تصمیم گرفتم برم خونه علی ولی حال نداشتم. یه نیم ساعت که موندم خدا رو شکر بهتر شدم و حالم الان بهتره.

پی نوشت: صبح یه جلسه تو دانشگاه داشتیم با رییس و مدیر گروه خیلی از این جلسه خوشم اومد جلسه دوستانه ای بود و زهرا هم تو جلسه بود اولین باریه که با زهرا همکار شدم زهرا این ترم اولین بار تو این دانشگاه درس میده. تفاوتهای این جلسه با اون جلسه که تو اون یکی دانشگاه پارسال تشکیل شد  زیادیه از احترامی که  این دانشگاه میزاره خیلی لذت می برم دوست دارم تو این محیط کار کنم.