دوست دارم بنویسم بنویسم که روزگار چطور می گذرد می خواهم بنویسم پسر زهرا یک ساله شد و به تولدش رفتم یا بنویسم  دیروز خانه تکانی هامان شروع شد و الان بوی تینر و رنگ می اید و پنجره ها و کف زمین لخت است و قرار است پرده ها جدید را چند روز اینده بدوزیم. یا بنویسم که نمره دانشجوهای ارشدم را رد کردم در دقایق بعد از نود ان هم به خاطر تحویل پروژه. بنویسم که در دانشگاه جدیدی که تازه می روم هم  دانشجوها نیامدن و ان جا هم کلاسها شروع نشد. کلا چیزیهای زیادی برای نوشتن دارم که باید بنویسم.

همه این حرفها می رساند زندگی در جریان است و از طرف دیگر عید نزدیک است و داریم به خانه رنگ و رو تازه می دهیم.

پی نوشت: می خواستم با طول و تفصیل بنویسم نصفه هم نوشتم ولی حوصله ام نکشید.