امروز یک تجربه جدید داشتم. در دوره های تدریسم تجربه آموزش به ادمهای بزرگتر از سنم رو تا حالا داشتم مثلا همین الان دانشجوهای ارشدم همه مدیرند و علاوه بر مدیریت با کمی اغماض می تونن فرزندانی همسن و سال من داشته باشند در این مدت هم خیلی راحت تونستم با این واقعیت کنار بیام که چطور به خاطر سنشون احترام بیشتری  بهشون بزارم و به خاطر آموزشی که بهشون میدم ازشون احترام توقع داشته باشم. اما امروز فرق داشت امروز من برای یه دوره آموزشی رفته بودم که سر کلاسی که درس میدادم داداشم و زن داداشم هم بودند.

وقتی کلاس اول رفتم علی اول دبیرستان بود جالب اینه علی به جز یک برادر بزرگتر برام زمانهای یه معلم بود و برای کسی که زمانی معلمت بوده خیلی سخت ادم یه زمانی بهش چیزی رو آموزش بده. اما خدا رو شکر مطالبی که آماده کردم خوب بود و جالب اینکه تصورم از علی سر کلاس خیلی متفاوت بود خیلی خوشحالم سپیده هم سر کلاس بود چون دیدن چهره اشناش برام دل گرمی می آورد.

قسمت جالب کلاس که علی سفارشش رو کرده بود تهیه چند تا کلیپ طنز در مورد امار بود من هم تعریف امار مهران مدیری و مصاحبه جواد رضویان در مورد زلزله واشقان رو در :شوخی کردم" انتخاب کردم وقتی گذاشتم  خنده  همه رو موجب شد و از اون خشکی کلاس کم کرد.

پی نوشت: فکر می کنم یکی از تجربه های خوبی رو که می تونستم در کار به دست بیارم امروز تجربه کردم.