1- ایستاده ام از بیرونِ خودم خودم را به تماشا, خوش خلق نیستم چند روزی که همه اطرافیانم هم متوجه بد خلقیم شده اند ناراضیم. نارضایتم را درک نمی کنم من باید از خودم راضی باشم از بیرون که نگاه کنید چیزی را نخواسته ام  که به دست نیاورده ام و این می شود که نباید ناراضی باشم.

ولی ناراضیم، شاید ناتوانیها کوچک زود من را می شکند چون فکر می کنم و تواناییم خیلی بیشتر است ولی یادم میرود که نباید اینقدر ایده ال گرایانه به خودم به کارهایم نگاه کنم من هم می توانم اشتباه کنم و کم بیاروم من نباید از خودم از اطرافیان این همه انتظار داشته باشم. 

2- سوال امروز من: امکانات در خدمت ما باید باشد یا ما باید در خدمت امکانات باشیم. منظورم این است برای به دست اوردن امکانات رفاهی چقدر باید از امکانات موجود بگذریم. چقدر باید برای داشتن خانه و ماشین و یک سپرده برای اینده باید دوید؟ واقعا چقدر؟ داشتن وسایل رفاهی برای کسب ارامش است و زمانی که برای به دست اوردنشان ارامش مان را بهم می زنیم آیا می ارزد. اگر امروز را خوش باشیم واقعا منطقیست بی فکر دغدغه فردا.به قولی در

عین تنگ دستی در عشق کوش و مستی

کین کیمیا هستی قارون کند گدا را

واقعا راه درست کدومه یکی من را از گمراهی و نادانی برهاند.

3- یاداوری کنید تا بحث خودم و استاد نقاشیم و همچنین دانشجوهایم و امتحانهایشان را هم بنویسم چون حوصله نوشتن را ندارم.