دیشب موقعی که مامان گوشت از تو فریزر در می اورد متوجه یه بستنی شد بعد به هرکی گفت می خوری می گفت سرده یا با این همه خوراکی شب یلدا که هست کی دیگه بستنی می خوره.

همون موقع یه کار باحال به ذهنم رسید که یه بازی ترتیب بدیم و هر کی برنده شده بستنی رو بخوره بعد دیدیم کسی دوست نداره بخوره گفتیم هر کی بازنده شده می خوره. 

بازی چی باشه؟ من پیشنهاد چالدوکونه ای رو دادم این بازی من در اوردی خونه ما بود که تو بچگی بازی می کردیم یه چهارپایه پلاستیکی داشتیم که مثل دو تا قیف بود که تو هم گیر می کرد و ما هر بار یکی از این قیفها رو میزاشتیم رو زمین و باید مرکزش رو نشونه می گرفتیم اون هم با فندق. حالا ما امکاناتمون مثل قبل نبود برای همین یه سطل رو گذاشتیم ته اتاق و یه صندلی رو وسط اتاق گذاشتیم هر کس باید رو صندلیه می نشست و با  سر اب معدنی وسط سطل رو نشونه می گرفت  و تا داخل سطل بندازه.

 اول گفتیم اصلا میره یا نه که خودم اولین نفر شدم و نشستم انداختم توش. بعد مریم و مرضیه چند دور رفتیم و مریم دوتا انداخته بود من همون یکی رو انداخته بودم و مرضیه هنوز چیزی توی سطل ننداخته بود که مامان گفت من هم یه امتحان بکنم گفتم باشه گفتیم حالا چون ما چند بار انداختیم مامان تو ده بار بنداز بعد ما دوباره شروع می کنیم به نوبتی حالا فکر می کردیم داریم به مامان آوانس میدیم. اولی و دومی نرفت ولی مامان پشت هم پنج تا رو گل کرد. یعنی بازی ما برنده اش با 5 تا مشخص می شد مامان بود. چنین مامانی داریم مثل اینکه تو بچگی اینقدر گردو بازی کردن که نشونه گیریش حرفه ای شده و فقط رو نکرده بود. بازنده هم مرضیه بود که بستنی بهش رسید.

این هم سرگرمی شب یلدایی ما بود.