پاییز هم تمام شد و منتظر یلدا نشستم سریع فصلی به جای فصل دیگر میشینه. بعد از امتحان زبان انتظار یک استراحت رو داشتم ولی مشغله ذهنی جدید با قبول مدیریت و به روز رسانی یک سایت برام پیش اومد.

همه کلاسهام تموم شده ولی به دانشجویان دوتا از کلاسم قول دادم که برای رفع اشکال به دانشگاه برم.  پنجشنبه وقتی به یکی از دانشجوهام گفتم که به خاطر اونها هفته دیگر میام دانشگاه با تعجب گفت استاد سختتون نیست که برای دو ساعت بیاید اینجا. گفتم کار وظیفه ادمه باید درست انجام بشه. واقعیت اینه سعیم بر اینه که کارم رو درست انجام بدم حتی سه شنبه به خاطر یه دانشجو که رفع اشکال می خواست رفتم دانشگاه چون فکر می کنم همین پول کمی که به ما میدن باید حلال باشه اگه چون برای هر ساعت کاری که می کنم درامدم کافی نیست از کارم بدزدم اصلا درست نیست اگه از حقوقم ناراضیم این کار رو نباید قبول کنم و به دنبال کار پر درامدتری باید بگردم نه اینکه من کارم رو درست انجام ندم. شاید سیستم خیلی اجحاف در حق استادهای حق التدریس مثل خود من می کنه اما من نباید در حق دانشجوم این بی انصافی رو انجام بدم تا حتی دانشجوهام هم بگن "حق با سیستمه  این که بخور و بخوابه همین دوزاری هم که میگیره حرومه."

پی نوشت1: دیروز بعد از چند روز هوا خوب بود و ساعت حدود دو زدیم بیرون و ناهار رو حدودا سه تو دامن طبیعت خوردیم خیلی چسبید ولی اخرش خیلی سرد شد و مجبور شدیم جمع کنیم.

پی نوشت2: لاله جون گفته بود  عکس کادو تولدش رو بزارم تو وبلاگ.  اما من کمی با اپلود کردن عکس مشکل دارم سعی می کنم عکس رو بزارم. 

پی نوشت3: هفته پیش که رفتم تهران یه سر هم به بازار زدم و از بازار خلیج فارس کمی سنگ تزیینی خریدم و فکر می کنید برای خودم چی درست کردم ؟خب حدسش سخته من خودم میگم دوتا گوشواره. فکر می کنم استعدادهای هنریم تازه شکوفا شده یه کم دیگه بگذره از هر انگشتم یه چند تا هنر بریزه.نیشخند