خب امتحان رو دادیم  حالا باید ببینیم اخرین امتحان چی میشه. بعد از امتحان قرار با دوست عزیزم بانو مهتاب داشتم ساعت حدود چهار و نیم تو میدون ونک دیدمش  موقعی که تازه بانو رو دیدم این همکلاسیمون که نیومده بود امتحان بده و زنش تو راهی داره زنگ زد و باعث شد نتونم احساستم رو بروز بدم  و نشون بدم از دیدن یه دوست خوب چقدر خوشحالم. بانو یه معلم دلسوزه از اون معلمها که بچه ها قدرشون رو نمی دونن ولی وقتی می فهمند که بزرگ بشن. راستی بانو منو رو با یه کادو زیبا شرمنده کرد. من از داشتن دوستی مثل بانو خیلی خوشحالم.


عکس نوشت:

خب ما همسایه داشتیم اسمش مریم خانوم بود این مریم خانوم می گفت پدرش می گفته از جلو خونه ما قطار میرفته انزلی. یعنی ما این حرف رو که شنیدیم خندیدیم باور نمی کنید که این بنده خدا داره دروغ نمیگه چون رشت تا امروز که توش هستیم راه اهن نداره. به نظرمون داشت علمی تخیلی هاش رو برامون تعریف می کرد. حالا یه بار تو وبگردی تو یه وبلاگی خوندم که چنین راه اهنی وجود خارجی داشته و از این مسخره کردن شرمنده شدیم چند هفته قبل یه شب که علی اومده بود خونه ما من این رو گفتم و بعد برای صحت ادعامون مرضیه رفت نت و تو ویکی پدیا خوند که از اثار باقی مانده این راه اهن یه لوکوموتیو که تو اداره بنادر انزلی هست. خب این رو داشته باشید.

من هم دیروز تو اداره بنادر کلاس داشتم وقتی وارد محوطه شدم این لوکوموتیو که بر روی اولین راه اهن ایران قرار داره رو دیدم کمی شک داشتم که این لوکوموتیو که شبیه قطار شهر بازیه خود همون لوکوموتیوه باشه. بعد کلاس از دانشجوم پرسیدم و گفت همونه وفتی رسیدم جلوش اومدم ازش عکس بگیرم که دانشجوم رسید گفت استاد دقیقا جلو دوربین حراست  داری عکس میگیری اگه میخوای عکس بگیرید خوب بیفته برید جلو. عکسی که می بنید از یه لوکوموتیو روس که در سال 1848 ساخته شده.

یعنی من اینقدر سعی کردم این عکس رو بزارم که نت نذاشت حالا شما راهنمایی کنید عکس رو بزارم.

بعد نوشت» اخرش عکس رو آپلود کردم.