امروز بارون سیلاسایی داره میاد ادم فکر می کنه با تشت دارن اب می پاشن به پنجره ها دم سحر که خواب و بیدار بودم مامان صدا می کرد پنجره بالا سرت رو بببند من هم یه نگاه کردم دیدم یه کوچولو به اندازه قطر یه پنج تومنی بازه و برای همین نبستم صبح که بیدار شدم دیدم گوشه تشکم  خیسه بارون اینقدر زیاد بود که از همون لای پنجره وارد خونه شده. 

پی نوشت1: دیروز کلاس داشتم اولش چهار نفر اومده بودن دیگه تصمیم گرفتم این جمعه بعد تعطیلات رو رحم کنم و کلاس رو تعطیل کنم ولی کمی که نشستم حدود ده دوازده نفری شدن. خود دانشجوها هم پیشنهاد کردن درس بدم من هم برام راحت تر بود درس بدم تا کلاس رو تعطیل کنم خدا رو شکر درس رو تا جای خوبی رسوندم. هفته بعد همین کلاس امتحان داره.

پی نوشت2: یه همکلاس دارم  خیلی استرس امتحان رو داره همش به من زنگ میزنه تا روحیه بگیره دیشب زنگ زده میگه همه بچه های کلاس یه دور خوندن. بهش میگم نگران نباش حداکثر اتفاق اینه این درس رو بیفتیم مگه چی میشه دنیا به اخر نمیرسه پس بیخیال باش ولی درست رو سعی کن بخونی انشاا... میرسی.

پی نوشت3: وضعیت اینترنت خیلی وحشتناکه هر دو ثانیه قطع و وصل میشه شاید مثل اینکه تو کابلهای فیبر نوری اب بارون رفته هی همچی همچی می کنه هی من رو غمگین می کنه.

پی نوشت4: تفاوت شایانی بین این جمعه و جمعه پیش حس می کنم این جمعه فکر می کنم هیچ اتفاقی نباید من را ناشاد کند چون خیلی چیزی که امروز برایم مهم است فردا که از امروز دور شدم  می بینم اهمیت لحظه ایش را از دست داده و ارزش غصه خوردن را ندارد. و نباید به خاطر نرسیدن به انها هراسی به دل راه دهم چون الان می بینم اگر انها را به دست نیاورده ام ولی چیزهای را داشته ام یا دارم که اگر قدرشان  بدانم از نداشته هایم ارزش بیشتری دارند. زمان همه چیز را عوض می کند و دقیقا این را حس می کنم.

پی نوشت5: موقع نوشتن این پست پستچی  کادو زیبا و خوش بوی الهام رو برام اورد.