امروز بعد از چند روز سرما خوردگی  حس کردم حالم بهتره. ساعت 6 بیدار شدم چایی رو دم کردم و قبل از اینکه بقیه بیدار بشن صبحانه نون و عسل خوردم و ساعت 7 از خونه زدم بیرون تا برم دانشگاه. تو راه حالم خوب نبود و حالت تهوع داشتم. گذاشتم به ماشین گرفتگی. دقیقا ساعت 8 رسیدم دانشگاه یک راست رفتم دفتر اموزش سلام و علیکی کردم و نشستم حالم خوب نبود و من چون عادت به استفاده از سرویس بهداشتی تو دانشگاه ندارم برای همین نمی دونم کجاست از مسئول اموزش پرسیدم سرویس بهداشتی کجاست و اون بنده خدا گفت انتهای همین راهرو و برخاستنم و بالا اوردنم  همانا. نمی دونم چیم شده بودم یه بار دیگه هم موقع رفتن به سرویس بهداشتی بالا اوردم. کلاس امروز رو تعطیل کردم و به مریم زنگ زدم که بیاد دانشگاه و من رو ببره خونه چون فکر می کردم اگه تو راه حالم بد بشه کاری از من بر نمیاد.

امروز من هم اینجوری شروع شد. خدا رو شکر الان بهترم.

پی نوشت: تازه امروز می گفتم اگه برسم به اینجا درس چقدر خوبه من خیالم راحت خواهد بود برای درس و چون به همه مباحث می رسم.