با توجه به وکالت نامه ای که از مامان دارم اگر فرصتی باشد کارهای مامان را پیگیری می کنم امروز رفته بودم لنگرود برای گرفتن پول چای که سازمان چای به حساب پدربزرگ ریخته و من به عنوان وکیل تنها وارث پدربزرگ می خواستم پول را برداشت کنم. 

مثل اینکه امروز قسمت جدیدی از پول چای را واریز کرده بودند و کشاورزان که اکثر پیر بودند و برف سپید پیری بر مویشان نشسته  در صف ایستاده بودن تا پول تلاش بهارشان را در اولین هفته دومین ماه پاییزی از بانک دریافت کنند. متاسفانه زحمت فراوانشان مقدار ناچیزی بود. بیشترشان  بین چهارصد تا پانصد تومان بیشتر دریافتی نداشتن. با خودم فرض می کنم این پانصد تومان در پنج سر رسید دیگر هم دریافت شود در نتیجه  میانگین درامدشان به 200 هزار در ماه تازه می رسد. 

واقعا چیزی به پیر زن نداشتم بگویم همان پیر زنی که کمرش دوتا شده بود و می گفت زمین خورده و کمرش شکسته و به حسابش پولی نریخته بودن و پول دارو را نداشت و به رییس بانک می گفت "دفع قبل اومدم تو به من پول دادی من پول ترو نمی خوام من که گدا نیستم من پول زحمت کشیده خودم رو می خوام پول چایی خودم رو می خوام نمی خوام تو به من کمک کنی. چقدر سخت بود که راضیش کنم که پول به حسابش واریز نشده و دارد وقتش را تلف می کند و نباید در بانک بایستد چون فایده ای ندارد.

حالا درک می کنم همین کم درامدیست که موجب می شود جوانان رغبتی به کشاورزی نداشته باشند و کشاورزی بر روی زمین بماند و پیرها هم ناگزیرند کشاورز باشند بعد از یک عمر نمی توانند کار و پیشه دیگه را شروع کنند واقعا اگر سرمایه زمین و زحمتشان را حساب کنیم کشاورزی صد در صد ضرر محسوب می شود.

پی نوشت : یاد این قسمت از نوار شهر قصه افتادم:

 گندم گل گندم گل گندم گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
گندم می کاریم همچین و همچون گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
درو اش می آنیم همچین و همچون گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
آسیاب میبریم همچین و همچون گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
آردش می کنیم همچین و همچون گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
ما نون می پزیم همچین و همچون گل گندم ( ٢)
همه زمینش مال ماس آبش مال مردم گل گندم ( ٢)
وقتی می خوریم همچین و همچون گل گندم ( ٢)