شاید عجیب باشه بعد از یک ماه که از سال تحصیلی که گذشته ادم بره سر یه کلاسی. ولی من رفتم خوشبختانه کلاس خوبیه و دانشجوهاش دوست دارن بهشون زیاد درس بگم و اولین کلاسی بود بعد یک ساعت و نیم کلاس وقتی گفتم درس تموم چونه زدن که ادامه بدم.

موقع درس دادن یکی از دانشجوها برام جالب بود راستش همش  مشتاق بود از مطالب ساده بگذرم و برسم به مطالب پیچیده. حس می کردم مثل دانشجویی نشسته که می خواد ببینه استادی که اومده سر کلاس چند مرده حلاجه. خب راستش دوست داشتم نظرش رو اخر کلاس بپرسم که درست ندیدم.

داشتم از دانشگاه خارج می شدم و برای خروج باید از نگهبانی ورودی خانمها خارج می شدم که دیدم همون دانشجو با تلفنش تو نگهباتی حرف میزنه و می گفت:" هورا استادش عوض شده و استاد یکی دیگه است و حالا هم کلاس تموم شده ..." و من همین موقع از نگهبانی خارج شدم و بقیه مکالمه رو نشنیدم ولی از تن صدا فهمیدم که از کلاس ناراضی نبوده.

پی نوشت: از تدریس در این دانشگاه لذت می برم  چون حس می کنم دانشجوها مشتاق دانستن هستن.