1- امروز 13 مهر سال تحصیلی جدید برایم آغاز شد 20 دقیقه زودتر رسیدم دانشگاه و تو آموزش نشستم. کلاسم درش بسته است برای همین دانشجویانم تک تک می آمدند آموزش سراغ کلاس و من را می گرفتند. در این واحد اولین باره که  تدریس می کنم.

می روم کلاس خوش و بشی با بچه ها می کنم و می گوییم خب از تحقیق یک چی می دونید. میگن استاد خب این ترم تحقیق داریم می خندم میگم مگه درس بهینه سازی غیر خطی ندارید. میگه نه بهینه سازی خطیه. میگم اشکال نداره شروع می کنم تحقیق 1 درس گفتن. جالب این است که دیروز خودم را برای درس تحقیق 2 آماده کرده بودم. با اینکه دوست ندارم بدون مطالعه سر کلاسی برم ولی از خودم راضیم که درس رو اونقدر جالب گفتم که دانشجوها علاقمند بشن.

2- امروز به جز دانشگاه برای افتتاح مرکز خانه و خانواده کودکان کم بینا و نابینا  که موسسش نوه عمه منه رفته بودم از سازمان بهزیستی برای افتتاح امده بودن امیدوارم موفق بشه از گفته ها بر می اومد که اولین مرکز به این صورت هست به نظرم ریسک کرده اولین بودن همیشه ترسناکه.

3- دو روزه دارم هر شب برنامه ریزی می کنم برای زمان روز بعدش. یه مدت این کار رو می کردم و نتیجه اش عالی بود من یه ادم منظم شده بودم سر وقت می خوابیدم و سر وقت بیدار میشدم. حتی وقت زیادی داشتم برای مطالعه کتاب. 

پی نوشت: کلاس زبانم شروع شد!!