1- دیروز مامان ذوق داشت برای دختراش بره از دوستش یه چیزی بخره. الان یه تیشرت تنمه که مامان دیروز برای روز دختر به من هدیه داده دستش درد نکنه.

2- مستاجر جدید خونه پدر بزرگ برعکس پارسال که یه دختر دانشجو بود یه پسر دانشجوه. اسمش جاویده و ما بهش میگیم جاوید بابا. چون باباش که دکتره اینقدر هوای پسرش رو داره و خونه اش رو مرتب کرده و اینقدر توصیه کرده هوای پسرش رو داشته باشیم حتی به همسایه طبقه سوممون گفته مواظب جاوید باشید که ما بهش میگیم جاوید بابا. حال از وقتی اومده هی مامان رو اذیت می کنیم میگم مامان ببین اقای دکتر یاد بگیر. 

راستش به نظرم رفتار اقای دکتر خیلی غلو داره و اصلا برای تربیت یه بچه خوب نیست.

3- خب حرف مستاجر خونه بابا شد مستاجر قبلی یه دختر بود عمران می خوند باباش انتشارات داشت و به خاطر مشکلات نشر تو کار ساخت و ساز افتاده بود و داشت تو خیابون جنوبی دانشگاهمون ساختمون می ساخت. دختر خوبی بود بی سر صدا اصلا نمی دیدیم کی میاد کی میره هیچ دردسری نداشت و اجاره خونه رو همیشه سر وقت باباش می ریخت به حساب. حتی وقتی همه اسباب رو برد و زنگ زد که داریم میرم من اصلا متوجه نشدم  حتی پول رو یک روز بعد از اینکه کلید رو به من داد من ریختم به حسابش. این هم مستاجر قبلی.

4-اصلا همه این حرفهای بی ربط رو زدم که بگم تربیت بچه ها فرق کرده اما می بینم از کجا به کجا رسیدم. حالا که این همه حرف زدم یه چیز بی ربط بگم. امیرعلی رادیو هفت رو می شناسید امیر علی نبویان رو میگم. مامان من این امیر علی قصه گو رو دوست داره و رادیو هفت رو به خاطر همین امیر علی نگاه می کنه. حالا  یه سریال میده مامان اون رو به خاطر امیر علی که توش بازی می کنه نگاه می کنه بعد امیرعلی دوتا نقش داره یکی نقش باباش که شهید شده و یکی نقش خودش اون نقش باباش رو مامان دوست نداره این نقش امروزیش امیرعلی دستگیر شده و دیگه نشون نمیدنش. حالا مامان سریال رو نگاه می کنه میگه امیرعلی چرا نمیاد. حالا جالبه از زنش که رز رضوی اصلا خوشش نمیاد و میگه امیرعلی حیف شده.لبخند 

4- امروز میرم تو دنیای رنگ. نمی دونم اولین چیزی که میکشم چیه.