امروز دیر رسیدم فقط پنج دقیقه دیر رسیدم قرار بود کارمندی را ببینم ندیدمش او پنج دقیقه قبل پاس ساعتی گرفته بود و رفته بود.  همکارش مثل اینکه بلند شدن اه از نهاد من رو شنیده بود  رو به من گفت اخی این همه راه اومدی فردا که میایی زنگ بزن که باشه.

اما با این همه نا امید نیستم شاید امروز می توانست نا امید باشم ولی نیستم.

پی نوشت1: امروز اینقدر درگیر مسایل مختلف بودم که لاله را کاشتم اصلا یادم رفت که به لاله خبر بدم که نمیام خجالت واقعا شرمنده شدم.

پی نوشت2: شادی .............

چیز نمی گوییم درباره اش انشاا... نصیب شما شود.