شاید خوشبختی چیز بزرگی نیست همان حسی است که امروز دارم. شاید منِ امروز با چند هفته پیش فرق چندانی ندارم نه چند هفته پیش چیزی نداشته ام که امروز دارم نه کاری خاصی کرده ام، ولی حس مثبتی به خودم دارم شاید این  تاثیر کتابخوانی دست جمعی ما باشد اما هر چه هست حس رضایت دارم با اینکه من همانی هستم که بودم.

پی نوشت1: دو روز است که ساختمان ما حس اسبابکشی دارد همسایه طبقه دوم ما خانه اش را فروخته و مستاجرش دیروز رفت و امروز صاحبخانه جدید امد و از طرف دیگر همسایه هم کف نیز امروز رفت و اسبابش را برد.

پی نوشت2: این مزاحم تلفنی دست بردار نبود اینقدر زنگ زد و اس داد ترو خدا بزار حرفم رو بزنم. با خودم گفتم یه بار حرفش رو گوش می کنم و حرفی می زنم بهش که دیگه بره پی کارش. دیروز بعد چند اس و زنگ گوشی را برداشتم گذاشتم حرفهایش را بزند بعد کلی نصیحت کردن به او گفتم من نامزد دارم و نامزدم هم کرد و متعصب است و باعث دردسر است اگر بار دیگر زنگ بزند. واقعا باور کرد از دیروز دیگر تماس نگرفت. فکر می کنم از روز اول این را می گفتم.