سوار تاکسی می شوم مردی جلو نشسته است کمی که جلوتر می روییم دو مرد دیگر سوار می شوند اولی روستایی است با کیسه بزرگ و دومی مرد جا افتاده ایست. راننده بعد از سوار شدنشون می گوید "کدومتون سیگار کشیدی؟" مرد کیسه ای میگه: " من سیگار نکشیدم" مرد جا افتاده میگه: " من هم سه سال دو ماه ترک کردم!" راننده بر حرف خود پا فشاری می کنه که یکیتون حتما سیگار کشیدید. پا فشاری اون موجب میشه که مرد کیسه ای اقرار کنه که رفته قهوه خونه نشسته و بوی سیگار رو لباسش نشسته.
این بحث سر صحبت مسافر جا افتاده رو باز کرد و قصه ترک سیگار عجیبش رو باز گو کرد. آقا این مسافر عجیب یه بار پنج سال ترک می کنه اما بعد از پنج سال یه بار میره ماهیگیری یه جای دنج پنج تا ماهی می گیره چهار نفر رو می بینه که تحویلش می گیرند و بهش غذا تعارف می کنند و از در دوستی در میاند و بعد از اینکه نان و نمکی می خورند میگن ما که دوستیم ماهیهای که گرفتی رو تقسیم کنیم و برای هر کسی یکی چون ترسیده بود قبول می کند بعد از قبول کردن یه سیگار تعارف می کنند ادعا می کرد از ترس درگیری باهاشون می کشه و دود سیگار به مذاقش دوباره خوش میاد سیگار کشیدن شروع می کنه.
اما دوباره تصمیم به ترک می گیره و این بار روش عجیبی رو انتخاب می کنه تصمیم می گیره هر موقع هوس سیگار می کنه یه هزار تومنی رو توی کوچه بندازه و از سر کنجکاوی از پنجره نگاه کنه که چه کسی بر میداره و اسامی رو می نویسه بعد از اینکه چهل پنج هزار تومن پول رو اینطوری تو کوچه میزاره و می بینی دیگه هوس سیگار نمی کنه میره سراغ آدمهای که پولش رو برداشته بودند و بهشون میگه پول من رو برداشتید آدمها انکار می کنند ولی در محلشون همه با خبر میشین که او با این روش ترک کرده برای همین هر کس بهش سیگار تعارف می کنه میگه من همونی هستم چهل هزار تومن ضرر کردم. 
راستش فکر می کنم روش خوبی برای ترکه چون آدمها بیش از چهل و پنج هزار تومن سیگار می کشند و بیش از این پول به سلامتیشون ضرر میزنند.

عکس نوشت: شنبه پیش که رفته بودم کارخانه جمعه کارگرهای کارخانه قرار بود دو تا از اتاقها را رنگ بزنند بگذریم که اصلا کارشان خوب نبود  اما از خودشان اثر بر جای گذاشته بودند و ما مثل این کار گاههای فیلمهای جنایی از آثار باقی مانده از آنها عکس گرفتیم جالب این بود علاوه بر اون که پریز و کلید و چارچوب رو رنگ زده بودند سیگار شون رو هم رنگی کرده بودند. با توجه به سابق رنگ زنیم فقط رنگ مالونده بودند نه بتونه ای نه صاف کاری. کلید و پریزها رو هم در نیاورده بودند بعد از رنگ کردن وصل کنند یا دور کمد و چار چوب روزنامه بچسبونند فکر می کنم اگه من رنگ می زدم بهتر بود. 
راستی یادم رفت عکس این پست اثر جرم کارگرهای کارخونه بود.