امروز کمی شبیه رویا بود. قرار بود بعد از مدتها که به مامان قول پیگیری کار اداری را داده بودم برم  بیرون. این چند روز انقدر هوا گرمه مثل اینکه از آسمان آتش می باره. من هم برای اینکه گرما زده نشم اول از همه رفتم یه دوش گرفتم بعد برم بیرون. بعد از دوش رفتم به اداراه ای که کار داشتم وقتی کارم تموم شد و اومدم بیرون فکر می کنید چی میدیدم. نم نم بارون خیلی هوای خوبی بود مثل یه رویا بود درسته امروز یه کم هوا تیره بود اما فکر نمی کردم بارون بیاد. بارون و من.  من و این همه خوشبختی. 

پی نوشت1: کار مامان تو یه اداره ای گیره که الان یکسال بیشتر میرم اونجام امروز دیدم خیلی خلوت شده فهمیدم شعبه چهارش که خیلی شلوغ بود رو بردن جای دیگه. امروز نه تو بایگانی صف بود نه تو اتاقها جمعیت. تو یه اتاق که 24 تا میز و کارمند بود حالا تعداد کارمندا نصف شده و راحت می شد نفس کشید. امیدوارم همین کار باعث سرعت بیشتر در امور بشه.

پی نوشت2: هوای به این قشنگی برای قدم زدن دلنشین ترین هواست.