1- فردا احتمالا اخرین امتحان دوران تحصیلم خواهد بود اگر امتحان جامع را حساب نکنیم. اولینش را به خاطر ندارم ولی برای اخرینش نمی دانم چرا هیچ دلشوره ای ندارم از چهار بخشی که باید امتحان بدهیم فصل اول که تعریف است و برای یک دانشجو لیسانس ریاضی هم تعریف چیز قابل  داری برای سوال نیست تا برسد برای دکترا فصل دوم قسمت اولش را خوب خوانده ام اما حوصله بخش دوم را نداشتم در فصل سوم و چهارم هم همین اتفاق افتاده اما بی خیال من می توانم نمره خوبی بگیرم  من سابقه 12+4/5+3 سال تحصیل را دارم یعنی 19/5 سال تحصیل اگر این یک سال را به آن اضافه کنیم من دو سوم از زندگیم را درس خوانده ام. بیخیال امتحان که ناگزیراست.

2- این روزها با اینکه درس دارم ولی سعی می کنم در کار خانه بیشتر کمک کنم تا می توانم ظرفها را می شویم غذا را درست می کنم و خرگوشها را تمیز می کنم خانه را مرتب می کنم خرید می کنم یا می روم نانوایی کلا بی خیال درس شده ام می بینید اینترنت هم هستم.نیشخند

3- هنوز خانه علی از زیر دست کابینت ساز در نیامده و مهمان ما هستند و با خود خرگوشهایش را هم اورده اند یعنی بلک و برفی. از اسمش معلوم است یکی سفید است و یکی سیاه خیلی حریصند و همیشه گرسنه. دوستشان دارم. وقتی ما را می بینند خود را به قفس می زنند غذا می خواهند وقتی آزادند غذا خوردن را فراموش می کنند. مثل ادمها وقتی آزادند یادشان می رود گرسنه هم بودند.

4- سر هر جمله ای که نقطه بگذارید تمام می شود اما اگر دو نقطه به ان اضافه کنید کش می اید و ادامه دار می شود.

پی نوشت1: تصمیم گرفتم ننویسم در باره موضوعی که ازارم می داد فکر می کنم نوشتن مرور چیزهای آزار دهنده است. وقتی به خودم فرصت دادم دیدم می توانم از کنار موضوع بگذرم پس می خواهم نقطه بگذارم نه سه نقطه.

پی نوشت2: فکر می کنم این درس را فهمیده ام و لزومی به نمره اش نمی بینم برای همین بی خیال درس شده ام.