1- سخت شده. نوشتن را می گوییم قبلا نوشتن برای من راحت ترین کار بود می نوشتم بدون خواننده ای داشته باشم. بعدها با اینکه می دانستم خواننده های عزیزی دارم  اما باز هم می نوشتم. چند روزیست که سرم شلوغ است اما به جز شلوغی سرم نوشتن برایم سخت شده. نمی توانم بنویسم از چیزهای که در ذهنم است. 

2- عجیب ادمهای دور و برم با من فاصله دارند. و غریب که من نمی توانم کنترلشان بکنم شرایط را منظورم است. 

3- راستی این چند روز به این نتیجه رسیدم ادمها می توانند خوشبخت باشند اگه بخواهند و گرنه همیشه حس بدبختی خواهند کرد. 

4- راستی شما برای چه هدفی زندگی می کنید؟ بعدا من اهدافم را می نویسم.

5- به یک نتیجه کلی رسیده ام من ادم خانه های شلوغ نیستم که در حیاطش چند بچه بازی کنند یکی دراز کشیده روی ایوان چند نفر هم جلو تلویزیون لم داده داده اند و اوشین تماشا کنند چند خانوم توی اشپزخانه دارند گل می گویند و گل می شنوند و غذا می پزند و ظرف می شویند و خانومی دارد بچه ای کوچکی را ساکت می کند و زن دیگری دارد کهنه ای را در دستشویی می شوید. خانه های که از سوراخش صدا می ریزید بیرون من زن زندگی در چنین خانه ای نیستم.

6- تجربه به من ثابت کرده اگه می توانستیم ذهن دیگران را بخوانیم زندگی به ما سخت می گذشت. برای همین نمی خواهم از این به بعد پیش داوری کنم که دیگری درباره ام چه فکر می کند. همین پیش داوری ها کابوس می شود. می گذارم وقتی کلام منعقد شد و درباره انها بحث کنم.

7- حالا نگویید این که می گویید اهل نوشتن نیست این همه می نویسد واقعیت اینه همه چیزهای که  در ذهنم را نتوانستم بیان کنم به خصوص درباره دو مطلب که ازارم داده و فقط ان چیز که راحت بودم را نوشتم.

8- برای امتحانم دعا کنید.

9- راستی از شما هم دلخور میشوم وقتی نیستم احوالم را نمی پرسید من ادم حساسی هستم شوخی کردم حرفم را جدی نگیرید.