برگشتم. سفرهای خوبی داشتم و دوستان خوبی را دیدم در سفر بابلسر سمانه از دوستان دوره ارشد را دیدم و مزاحمش شدم و همچنین نجمه همکلاسیم را در سمینار دیدم.

در تبریز به دفاع فاطمه رفتم و نیم روزی با فاطمه و خانواده اش بودم.  چند روزی هم مهمان زیبا بودم و یک ناهار هم مهمان لیلا همکلاسیم.

فکر می کنم بین همکلاسیها من بی خیالترین بودم چون در این بین هم نجمه و لیلا درس امتحان هفته بعد را خوانده بودند و همچنین دوتا از همکلاسیهایم با تماس و اس ام اس به من فهماندند که درس از این حرفها سخت تر است. ولی من بی خیال این حرفها به سفر رفته ام و تازه برگشته ام و تصمیم دارم درس بخوانم. دوست دارم کما فی السابق سفرنامه بنویسم ولی وقت تنگ است و امتحان نزدیک است.