1- از راه رسیده ام و خسته ام

2- دیشب از تهران برگشتم. علی میدان گیل اومده دنبالم میگه اتوبوستون چه رنگیه؟ میگم ابی. وقتی پیاده شدم میگه این که نارنجی بود نه ابی.

3- فکر می کنم احمقانه ترین کار اینه که ادم سوار تاکسی یه ادم ناشنوا بشه و بخواد دو مسیر مختلف رو بره. و فکر کنه اون متوجه شده. دیروز دقیقا همین کار رو کردیم من پام درد می کرد برای همین من و دو تا از دوستام سوار یه تاکسی دربست شدیم یکیمون می خواست میدون ارژانتین بره و ما ازادی. راننده  اولش نفهمید همینطوری تو بزرگراه می چرخید دور برگردون و یا زیر پل رو رد می کرد دور خودش می چرخید  اخرش هم که فهمید یه راست ما رو برد ازادی. و متوجه نشده بود که میگیم اول دوستمون رو ببره میدون ارژانتین.

4- به دوستم میگم میدون آزادی پیاده شو با این نرو این بنده خدا نمی فهمه تو کجا می خوای بری یه جای دیگه می بره.  حالا دوستم وسط میدون ازادی مونده که چطور بره. بهش میگم از اینجا برو صادقیه یا شریف با ماشین یا دور ترمینال دور بزن سوار مترو بشو. کمی مردده چون تا حالا ازادی نیومده. دوست تبریزیم دوست داره بره ترمینال و بلیط بگیره و خسته است و حوصله کمک به این دوست اصفهانیمون رو نداره. اخرش میگم بیا من با تو تا مترو ازادی میام بعد من میرم بلیط میگرم. با دوست تبریزیم خدا حافظی می کنم. با دوست اصفهانیم میرم مترو. وقتی بر می گردم ترمینال دوست تبریزیم رو می بینم که بلیط ساعت 9 و نیم رو داره و اما من بلیط 8 و ربع ساعت 8 و نیم می خرم. سوار میشم من زودتر از دوست تبریزم حرکت می کنم و تهران رو ترک می کنم.

5- استادهامون باز هم تاخیر کردن دیروز حدود دو ساعت یکی و اون یکی زود اومده بود ولی باز هم دیر کرد چون جلسه رفته بود. اخرش ما پیر میشیم ولی اینها منظم نمیشن.

6- یه درخواستی از استادم کرده بودم دوشنبه ساعت ده دقیقه به هفت صبح به من زنگ زده و من خواب بودم من ساعت هفت و نیم دیدم که زنگ زده بعد چند بار تماس ده دقیقه به هشت جواب داد دیدم تو یه جلسه ای اروم با من صحبت کرد و گفت که درخواستم رو انجام داده.

7- باز هم حرف برای گفتن دارم ولی از خستگی دارم می میرم.