بعد از 20 کامنتی که پست قبل داشت شروع می کنم پست جدید رو بنویسیم. واقعیتش من منتظر 20  کامنت نبود تا بنویسم شانسی پیش امد و این 20  من را یاد ان 20 با پارتی بازی سامورایی برای پست قبل اندخت. خب بعد از سکوت کردنم و نوشتن شما به این نتیجه رسیدم که ما همون طور که انتقاد پذیر نیستیم انتقاد کردن هم برامون سخته. خب من منتظر بودم از من انتقاد کنید منظورم ایراد گرفتن نبود انتقاد کردن بود. مثلا دوستان می تونستن درباره بلندی متنها، بی نظمی انتشارشون، یا بیان روزمرگیها کسل کننده، یا نداشتن حرفهای در وبلاگم و گذاشتن پستهای بیهوده اشارهای و انتفادی کنند اینها گوشه ای از انتقادهای بود که خودم منتظر بودم درباره وبلاگم بشه. در مورد خودم هم منتظر انتقادهای این چنینی هستم و بودم.

فکر می کنم ما ادمهای هستیم با هم تعارف داریم و  انتقاد کردن رو توهین به هم می دونیم. شاید قبل از نقدپذیری  باید درست نقد کردن را امتحان کنیم. می خواهم اعتراف کنم اگر به من هم می گفتن از کسی انتقاد کنم من هم می گفتم که ادم خوبیست و چیزی به ذهنم نمی رسید. واقعیت اینه انتقاد کردن اون هم از نوع سازنده که تخریب شخصیت روبرو حساب نیاد بسیار سخته و مهارت می خواد که من در خودم نمی بینم فکر می کنم باید تمرین بیشتری کنم.

خب الان موقع انتخاباته و همه سری به دشت کربلای  انتخابات  و سیاست می زنند من هم بزنم  تا کسی فکر نکنه لالم. راستش فکر می کنم اگه جامعه ما به این وضع هست که مطلوب طبع خیلی ها نیست به خاطر اینه ما همیشه با هم در سیاست یا تعارف تیکه پاره کردیم یا همدیگر رو تخریب کردیم و هیچ وقت در دنیا سیاست ایران انتقاد سازنده رخ نداده متاسفانه.

 منظورم در این پست این نبوده که می خوام کاندیدا بشم و این حرف رو می زنم تا رای بدید نه من این حرف رو زدم تا بگم تا منتقدهای خوبی نداشته باشیم اسیاب این کشور همینجوری می چرخه.