چهارشنبه کلاس داشتم قرار بود همه ما قدیمیها کلاس درس رو اماده کنیم تا استاد هر کی رو دوست داره بیاره برای ارائه درس. قبل از کلاس با همکلاسیهام هماهنگ کردم که دوتا مثال وقت گیر رو درس ندیم من بقیه درس رو ریز و ریز برای خودم نوشته بودم و جایی برای ابهام وجود نداشت. استاد که اومد همکلاسمون که بابا شده و دخترش بهاره و متولد چهارده فروردینه مثل دختر یکی از خواننده های خوب وبلاگم که متولد 14 فرودینه. به استاد شیرینی تعارف کرد. استاد گفت بابت چی؟ 

-تولد بهار.

استاد شیرینی رو برداشت و گفت: سیاسی که نیست؟

- نه استاد برای تولد بهاره.

-پس سال نو شما مبارک باشه.

من فهمیدم دوزاریش نیفتاده گفتم: استاد اقای ی پدر شدن دخترشون بهاره.

استاد: به به تولدش مبارک باشه. فرزند چندمتونه؟

-: اول استاد.

بعد شیرینی خوران من رفتم ام پی تری پلیر  رو بزارم روی میز که صدای استاد رو ضبط کنم. اما استاد مثل اینکه طعمه خوبی گیر اورده گفت واسه چی ضبط می کنی؟ می خوای صدای خودت رو ضبط کنی؟

من: نه استاد می خوام صدای شما رو ضبط کنم.

-: نه امروز شما میان درس میگید. حالا تویی که صدا ضبط می کنی بیا درس رو بگو.

من هم دیگه تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم. مجبور شدم درس رو شروع کنم جعبه شیرینی رو از روی میز برداشتم و شروع کردم به درس گفتن. خدا رو شکر اون مثاله که وقت گیر بود رو استاد هم ازش پرید گفت بر عهده خودتون نمی خواد  توضیح بدی. به جز یه جا که یادم رفته بود اثبات چه جوری بود  کمی قاطی پاطی گفتم بقیه رو خوب توضیح دادم. بعد از اینکه ارائه من تموم شد استاد گفت خسته نباشی خوب توضیح دادی استاد خوبی هستی. واقعا این حرفش کلی روزم رو خجسته کرد. بعد هم گیر داد که اصفهان استان برخورداریه و خانومها از اقایون مقدمترند برای همین خانوم ز برای ارائه رفت تنها خانوم از دوره ما که اصفهانی هم هست. 

بعد کلاس رفتیم خوابگاه. الان که کلی به جمعیتمون اضافه شده 5 نفری بودیم که رفتیم خوابگاه که متاسفانه جای همه ماها رو نداشت و مسئول خوابگاه گفت اون خانومی که قول داده جا داریم رو امروز اخراج کردیم. خب اخرش دو نفر از ما رفت تو اتاق بچه های ثابت. شب خوبی بود کلی گفتیم و خندیدیم شام هم هر کی هر چی داشت اورد گذاشت وسط و با هم خوردیم.

راستی یه همکلاسی شیرازی داریم که خیلی حرفهای جالبی میزنه مثلا من میگم صبح زود بیدار بشیم بریم دانشگاه صبحانه بخوریم میگه برای یه شیرازی سخته صبح بیدار بشه به جاش صبحانه نمی خوریم ولی می خوابیم.

پی نوشت1: روزها مثل برق میگذرند سرعت روزها اینقدر زیادند که من برقم گرفته.

پی نوشت2: نتایج دکترا اومد و از دوستانی که ذکر خیرشون رو گفتم سه نفر متاسفانه قبول نشدن چهارتا شون هم مجاز شدن و خوشبختانه یکی از همین  دوستان رتبه بسیار خوبی اورده برای همه این دوستان دعا کنید تا موفق و موید باشند.