اخرش سیزده هم بدر شد. دیروز برعکس همیشه زود رفتیم جالبه امسال علی از ما زودتر اماده شده بود و ما به هوای اینکه باز هم علی دیر می کنه اروم اروم وسایل رو جمع کردیم. قرارمون روی پل سراوان بود. کم کم ما سه تا ماشین جمع شدیم و راهی فومن. فومن مقصد اصلی نبود یکی از روستاهای اطرافش که هیچ کدوممون تا حالا نرفته بودیم مقصد بود. جای قشنگی بود یه راه فرعی که از مسیر قلعه رودخان جدا می شد. 

گوشه یه زمین فوتبال روستایی بساطمون رو پهن کردیم کناریه رودخونه با اب زلال. بازی کردیم اتیش روشن کردیم کباب درست کردیم و غذا خوردیم کلی خندیدیم دور اتیش منقلمون گرم شدیم. محمدعزیز من هم متاسفانه اقتاد تو روخونه خیس اب شد. بعد هم جمع کردیم رفتیم بین شفت و فومن یه جایی نشستیم تا عصرونه بخوریم. اونجا هم اتیش منقلمون رو بر پا کردیم. تا دیر وقت بودیم اخرش اهنگ گذاشتیم و دست زدیم و محمد برامون رقصید. راستش ما اخرین نفراتی بودیم که اون دشت رو ترک کردیم. روز خوب به یاد ماندنی بود. برگشتیم و یه سیزده دیگر رو تموم کردیم.

پی نوشت1: یه خانواده کمی دور تر از ما اتیش روشن کرده بودن. موقع رفتن اتیش رو شعله ورتر کردن و اونجا رو ترک کردن. وقتی می رفتیم محمد خیلی نگران این بود اتیش اونها کل دشت سر سبز رو بسوزنه به جز اون یه اتیش نیم روش هم کمی دور از ما بود. 

فکر کنم ما فلسفه دامن طبیعت اومدن رو نمی دونیم.

پی نوشت2: موقع رفتن و برگشتن چند جا تصادف شده بود متاسفانه در چنین روزی باز هم خانواده هایی دچار دردسر شدن.