الان ساعت یازده شبه من و مرضیه داشتیم درباره  مطلبی صحبت می کردیم و بقیه اهل خانه خواب بودند که زنگ در به صدا در میاد از روی آیفون زنی را می بینم که گوشه های روسریش را بالای سرش بسته. گوشی آیفون را بر میدارم صدای پشت آیفون میگه "ماشینتون رو جابجای کنید."
من: "نه خانوم ماشین ما بیرون پارک نیست!"
-"یعنی ماشین شما نیست؟"
-"نه خانوم!"
-"زنگ طبقه دوم کدومه؟"
-"اولین زنک سمت چپ!"
گوشی را که گذاشتم چون زنگها قاطی کرده دوباره زنگ می خوره! بعد از چند دقیقه صدای پای در راه پله می شنوم بعد صدای ماشین. از پشت پنجره سمند همسایه بالایمان را می بینم که دارد از کنار دیوار همسایه روبرویمان جابجا می شود. خوب است همه همسایه می دانند که ماشین ما سمند نیست. 
راستش این زنی که زنگ در ما را زد یک عدد داماد دارد که او و شوهرش دورش می چرخند یعنی امکان ندارد کسی محل پارک ماشین دامادشان پارک کند بعد ده دقیقه ای مجبورش نکنند ماشین را جابجا کند. ما که اوایل آمده بودیم و اسمشان را نمی دانستیم به شوهر این خانوم می گفتیم "عزیزِ داماد". 
حالا امشب تنها مشکلشان با ماشین همسایه ما فقط این بود که جای پارک کرده بود که دامادش پارک می کند و لجشان گرفته بود. حالا فکر می کنید ماشین داماد عزیزشان این وقت شب کجا بود؟ جوابش ساده است توی حیاط خانه شان.
شاید هم "عزیزِداماد" ویرش گرفته بداند که صاحب سمند کیست برای همین زنش را فرستاده تا صاحب سمند را شناسایی کند چون حضرت آقا هرگز هیچ یک از جنبده ها و ماشینهای کوچه از دستش در نمی رود این یکی اساعه ادب کرده و در رفته حالا برای تنبیه آمده راننده اش را مجبور به پارک در پارکینگ کند.