امروز آقای ر اومد خونه ما تا در نظافت خونه کمکمون کنه. از اونجا که هیچ کدوم از ما خانومهای خونه اعتقادی به کار کس دیگه ای نداریم به جای مدیریت در نظافت خونه از خودمون کلی کار کشیدیم این رو از مامان به ارث بردیم.

از ساعت نه که شروع کردیم و تمام وسایل اتاق خواب رو ریختیم تو پذیرایی تا کف و پنجره ها رو اقای ر تمیز کنه. بعد همه چیز رو گذاشتیم سر جاش به جز موکت و پرده که یکی باید بره قالیشویی و اون یکی بره خشکشویی.

بعد رفتیم سر وقت اون اتاق خواب. به قولی اتاق خواب جادویی که هر چی خرت و پرت داریم تو اون اتاقه. همین رو بگم که سه تا کتابخونه رو توش چپوندیم. پر از تیر و تخته است از میز و کمد و میز ارایش و کتابخونه پره.

اولین کار در اوردن کتابها از کتابخونه بود که من چیدن هیچ تنها بنده ای رو قبول ندارم برای همین چه کارگر داشته باشیم جه نه مال خود منه. بعد همه وسایل مثل اون یکی اتاق ریختیم بیرون و همه چیز به جز پرده ها و موکت برگشت سر جاشون. تو پذیرایی هم همین اتفاق افتاد الان خونه لخت شده بی پرده و فرش. 

همه اینها نشونه های بهاره. بهاری که در راهه.

پی نوشت1: بعد از یه خواب عمیق باز هم خسته ام اما خوشحالم یه کاری برای تمیزی خونه کردم.

پی نوشت2: این خونه تکونی نذاشت ما به درسمون برسیماسترس

پی نوشت3: امروز خیلی مقاومت کردم تا بعضی چیزها رو دور نریزم اما نشد. من عاشق جمع کردن وسایلم. وسایلی که بقیه به عنوان اشغال بهش نگاه می کنند مثل تبلیغات انتخابات مجلس سال 78. یا کارت تلفن یا مدارک تحصیلی مثل کارت ورود به جلسه امتحان یا برگه حذف اضافه دوران کارشناسیم، یا جزوه های قدیمی. امروز یه جزوه دبیرستانم رو پیدا کردم که یه تقویمه و زیر هر صفحه تمام رباعیات خیام رو با خط تحریری نوشتم.

پی نوشت4: یه قسمتی از زندگی یعنی روفتن و شستن و پاک کردن محیط اطرافت. همین تمیزی قسمت مهمیه چون شور رو به ادم تزریق می کنه چون زندگی در کنار پیچیدگی ساده است ساده ساده.