دیروز تولد محمد عزیزم بود زنگ زده و ما رو رسما دعوت کرد. یعنی اینقدر خوشم اومد که پشت تلفن گفت شما خوبان را به جشن تولدم دعوت می کنم ساعت جشن و ادرس و شماره تلفن رو هم داد. ای جان قربونش برم.

براش یه کمد درست کردم با دو کشو و کادوهاش رو گذاشتم توش یه صندوقچه هم درست کردیم که مثل صندقچه گنج باشه. کادوهاش رو مدلهای مختلفی بسته بندی کردم  متاسفانه فقط از کمدم عکس گرفتم.

خیلی به ما خوش گذشت. امسال اینقدر محمد اقا شده بود هر سال کیک تولدش رو باباش می اورد امسال خودش زحمت اوردن رو کشید. از کادوهای که خریده بودیم خوشش اومد کتاب هانس کریستین اندرسون براش گرفته بودیم که همون وسط شروع کرد به خوندن. برامون هم یه متن تهیه کرده بود و خوند که در اون به همه کسانی که در روز تولدش متولد شده بودن تبریک گفت بگذریم که در مورد امریکا و انگستان هم که دشمن ایرانه به نظرش  چیزهای گفت. (پسرمون انقلابی فکر می کنه من هیچ مخالفتی با تفکرش ندارم میزارم خودش به این نتیجه برسه که ایا کشورهای دیگه دشمن هستن یا نه. اون باید خودش به تفکر سیاسی لازم برسه).

کیک تولد محمد هم همرنگ لباس من بود سفید با قلبهای قرمز. دیروز از لباسی که پوشیده بودم خوشم اومد خیلی به من می اومد برای تولد محمد خریده بودم.

دیروز سر به سر محمد میزارم می گم می خوای وسط دو تا یک یه صفر بزارم و 101 ساله باشی. میگه نه عمه جون این یه معجزه است که یه ادم 11 ساله 101 ساله بشه. امیدوارم 101 سالگی محمد رو ببینم می بینی چقدر باحالم برای خودم ارزوی 121 سالگی دارم.

پی نوشت1: امتحان پایان ترم افتاده نه اسفند می بینید به ما استراحت نیومده اصلا خود کرده را تدبیر نیست خودم خواستم دوباره درسم رو ادامه بدم. پس باید منتظر باشم و غر نزنم.

پی نوشت2: زندگی زود می گذره برای همین نمی خوام غصه نداشته هام رو بخورم یا غم اینکه روزی داشته هام رو از دست میدم شاید برای خودم هم سخته اما دوست دارم به این حرف عمل کنم برای همین هر موقع اینجا از نداشته هام گفتم یا ترس از دست دادنها به من تذکر بدین. چون واقعیت اینه داشته هامون کم ارزش نیست فقط ما نمی بینیمشون.

دعا نوشت: دوست دارم همیشه از شما درخواست دعا کنم برای من دعا کنید تا هر چیزی به صلاح من باشه پیش بیاد. من سعیم رو می کنم امیدوارم او هم کمکش رو از ما دریغ نکند.